|
1150 سال از خاموشی چراغ عمر رودکی میگذرد ، اما او نه تنها نمرده است بلکه هنوز بوی جوانی از نامش می آید ، آیا جوانی حاصل از فراوانی عیش و شراب و صحبت زیبا رویان این چنین مانا و جوادان است ؟ آیا چیزی غیر از «عشق بما هو عشق » می تواند جاودانگی بیاورد ؟ رودکی همانگونه که سلطان شعر پارسی است سرسلسه ستایشگران عشق نیز هست .
با آنکه دلم از غم هجرت خونست
شادی به غم توام ز غم افزونست
اندیشه کنم هر شب و گویم یارب
هجرانش چنین است، وصالش چونست؟
رودکی نغمه گر جوانی هست اما جوانی او فراتر از چند سال اولیه عمر جوانی جاودانه است ، جوانی جاودان حاصل خرد و عقل آسمانی و حاصل وارستن از عقل معاش اندیش است ، غم آب و نان پیری می آورد و رودکی اگرچه بواسطه نبوغ و طبعش غرق نعمت بوده آنچه روح شادمانی را در آثار او جاودان کرده ، زیاده خواری و عیش و نوش نیست بلکه عاشق پیشه گی توام با خرد ورزی است .دم از جنون زدن کار عاشق است چنانچه در شعرهای رودکی نیز چنین ابیاتی کم نیست ولی این جنون عاشقانه رودکی ، سرشار از زندگی و جوانی است نه غمبار و ملال آور ، رودکی دم از غم می زند ولی شاد است ، شعرش ضرب آهنگ غم ندارد و کلامش غمبار نیست ....
بر عشق توام نه صبر پیداست نه دل
بی روی توام نه عقل برجاست نه دل
این غم که مراست کوه قافست نه غم
این دل که توراست سنگ خاراست نه دل
رودکی شاعر خصایل نیک انسانی ، آزادگی و اخلاق است ، نابینایی و رنج های آن نه تنها اورا به نا امیدی و نا خشنودی رهنمکون نشده بلکه او هنوز منادی آزادگی و اخلاق است و این بنایی است که شعر پارسی بر آن بنا نهاده شده ، اگر شعر پارسی از سپیده دم تاکنون بستر گسترش اخلاق و نیکی و پاکی شده مدیون بزرگانی چون رودکی است و از این روی است که آن زشتی ها و نا امیدی ها که در برخی فرهنگه ها و زبانهاست در ادب پارسی جای ندارد .
با داده قناعت کن و آزاد بزی
دربند تکلف مشو آزاد بزی
در به ز خودی نظر مکن غصه مخور
در کم ز خودی نظر کن و شاد بزی
شعر و فرهنگ پارسی مدیون چونان شاعرانی است که منادی عشق و آزادگی و نیکو خصالی هستند و بزرگداشت امثال رودکی بزرگداشت فرهنگ اصیل ایرانی و ارج نهادن به این خصائل نیکوست .
امید واریم که پرداختن به آثار شاعران و بزرگان فرهنگ ایرانی محدود به نامگذاری ها ، سالها و یادواره ها نباشد و بتوان با ارج نهادن به شعر پارسی این گنجینه عظیم فرهنگی را به زندگی ایرانیان امروز بازگرداند زیرا جدایی از فرهنگ کهن و اصیل نتیجه ای جز سبک فکری و ابتذال فرهنگی ندارد .
نشناختن شعر در میان خانواده ها نتیجه اش اقبال به ادبیات و موسیقی زیر زمینی و بی پایه ای است که این روزها دارد امری عادی می شود ، ادبیات پایه توسعه است زیرا انسان با کلام می اندیشد و کشور بی ادبیات بی شک عقب افتاده و سرشکسته خواهد بود .
به امید سرفرازی فرهنگ ایرانی
یا علی مدد
امیر حسین امیری
|