|
و عشق حکمت عریان است
با این که از نقد محتوا گریزانم ، و معمولا سعی داشتم نقد ساختار کنم اما چربش محتوا بر ساختار در فیلم "دلشکسته" به قدری پر رنگ است که از پرداختن به محتوا گریزی نیست ، پس سعی می کنم به ساختار و محتوا در کنار هم بپردازم و امیدوارم خوانندگان نوشته های من این را به حساب فراموشکاری من نگذارند.
قبل از هر چیزی نامگذاری فیلم نه تنها گویای محتوای اثر نیست بلکه بیشتر شبیه اسم فیلم فارسی های جدید است ، همین نیز باعث شده بود که خیلی به این فیلم توجه نداشته باشم و اگر توصیه یکی از دوستان که کارگردان فیلم را می شناخت نبود شاید برای دیدن فیلم به سینما نمی رفتم .
فیلم دو نوع تم متفاوت داشت ، بخش اول تم اجتماعی فیلم که تقابل دو طبقه اجتماعی و دو نوع تفکر متضاد را در یک فضای دانشگاهی روایت می کند به نظر من جسارت در پرداختن به چنین سوژه ای آنقدر ایجاد جذابیت می کند که ادامه همین روند و پرداختن صرف به این موضوع برای اینکه فیلمی جذاب از کار در بیاید کافی بود ، فضای دانشگاه و تحقیق ، همکلاسی و ... چنان نوستالزی قوی و پر رنگی در ذهن همه کسانی که به نوعی آن را تجربه کرده اند دارد که براحتی با هر فیلمی که به این مسئله پرداخته باشد ارتباط برقرار کند و اگر دعوای اول فیلم را به این اضافه کنیم می توانیم بگوئیم فیلم به سرعت در دقایق اول ارتباط لازم را برقرار می کند چیزی که در خیلی از فیلم های موفق نیز به این سر عت اتفاق نمی افتد .
این که دو فرد متضاد در یک تحقیق باهم هم گروه بشوند آن هم علی رغم اطلاع همه از این ماجرا می توانست غیر منطقی به نظر بیاید ، اما پردازش شخصیت استاد که نقش آن را محمود پاک نیت به خوبی بازی می کند و شطینت توام با معرفت او این مشکل را حل می کند در پرداختن به دو طبقه اجتماعی متضاد هم به نظر من تساوی رعایت نشده البته از لحاظ کمیت و میزان سکانس ها.
سکانس فرد ریاکار خیلی خوب و به جا طراحی شده اول اینکه ضرب آهنگ فیلم را که می رود تا کند شود اصلاح کرده و دوم اینکه فیلم را که چند دقیقه ای فقط طنز شده با شوکی مواجه می کند که تماشاچی را به فکر وا دارد این موضوع نشان از جسارت قابل تقدیر کارگردان دارد ...
شخصیت سردار که نقطه مقابل فرد ریاکار است مقداری شعاری ولی به نظر من بجاست چرا که شعار هم یک نیاز است و آدمهایی که فکر و عملشان اینگونه آرمانگرایانه است یک نوع فیلتر هستند تا زهر انسانهای ریاکار گرفته شود ( چه در داستان و چه در زندگی )، ضمن اینکه بعد از سالها بازی خوبی از آقای رویگری دیدم و بعد از دیدن چند نقش تکراری از او که عمداتا با یک گریم و شخصیت بوده برایم خوشحال کننده بود .
اما در این بخش و در کل فیلم یک چیزی بیننده را آزار می داد و آن مباغه ها بود مبالغه در طراحی همه شخصیت ها چه "امیر علی" و "نفس" و چه خانواده آنها و سایر کارکتر های فیلم ، دانشجوی مذهبی آنقدر که در فیلم نشان می دهد آرمانگرا ، ساده و مستحباتی نیست که نشان داده شده یا یک فرد سکولار که در ایران زندگی می کند نمی تواند معنی اهل بیت را نداند یا حتی خود را به ندانستن بزند زیرا در کوچه ، خیابان ، مدرسه ، روزنامه و حتی شبکه های ماهواره ای هر روز بارها این واژه و امسال آن تکرار می شود . در همه عناصر قصه و کارگردانی غلو شده در شروع در پایان در شخصیت پردازی و همین عامل فیلم را به یک فیلم یا سریال تلویزیونی شبیه کرده ، شاید کارگردان عمدی در این کار داشته که یقینا این طور بوده ولی باید از خود ایشان در این باره پرسید . البته یک چیز دیگر را باید در نظر گرفت ؛ قصه مقابله حق و باطل قصه ای نمادین و افسانه وار است و خاصیت افسانه مبالغه و پررنگی ساختن حقایق است ...
و اما بعد ؛ داستان اصلی فیلم بر خلاف تصور اولیه من داستان عشق بود که داستانهای دیگر در کنار آن ، فرعی به حساب می آمدند ، با برخی افراد که صحبت می کردم عاشق شدن دو نقش اول به هم را خیلی سریع و بدون مقدمه چینی می دانستند ، آنها می گفتند که یک «عاشق شدن در یک نگاه اول » وجود دارد که در بین افراد هم طبقه یا در بین افراد با طبقه های اجتماعی متفاوت ولی بر اساس جذابیت ظاهری و زیبایی ظاهری اتفاق می افتد و دیگری عشقی که بر اساس همجواری طولانی اتفاق می افتد که در فیلم دلشکسته اگر قرار بود نوع دوم اتفاق بیافتد باید مقدمه سازی بیشتری انجام می شد و تا لحظه ای که آن جانباز شیمیایی به امیر علی تلنگر نزده و نپرسیده بود که ازدواج کرده ای ؟ چندان نشانه ای از ایجاد انس بین این دو نفر دیده نمی شد .به نظر من علاوه بر این که ایجاد الفت بین امیر علی و نفس ، بصورت ملایم تر از فیلمهای عشقی مرسوم دیده می شود ، نکته دیگری را باید توجه کرد و آن اینکه در نگاه معرفتی عشق در ازل رخ می دهد و عشاق ، عاشق متولد می شوند و این عاشق شدن در این دنیا بالفعل شدن این عشق بالقوه است ، به نظر من اجباری نیست هر فیلم جدیدی ساخته می شود یا هر داستان تازه ای به روال داستان نویسی و قصه پردازی مرسوم وفادار باشد ، فقط کسی که عاشق شده می داند که عشق تنها چیزی است که قاعده و قانون این جهانی نمی پذیرد ، امیر علی و نفس عاشق هم بودند چنان که مادر امیر علی اشاره می کند « اگر با من نبودش هیچ میلی ....» و این اعتقادی است که در ادبیات و فرهنگ ما جایگاه خاصی دارد .
در نگاه معرفتی به فیلم خیلی از انتقادها رنگ می بازد ، عشق حکمت عریان است ، یعنی عنایتی است که خداوند متعال بر عاشق روا می دارد تا حقایق را عریان به او نشان دهد در حقیقت عاشق بواسطه رقیق شدن قلب و سیقل باورش معارفی را که در قالب علوم و شرایع و در لفافه معارف مختلف ارائه شده بدون پیرایه و عریان درک می کند ، وقتی حقایق عریان شود ، زشتی ها زشت تر و زیبایی ها زیباتر نمایان می شود .
اگر دلشکسته فیلم عاشقانه به معنی معرفتی آن باشد ، غلو ها و پررنگی های برخی مسائل توجیه دارد ، حتی شعار گونگی فیلم نیز مشکلی ایجاد نمی کند ، وقتی "امیر علی" عاشق باشد می تواند با پشتوانه اهل بیت (ع) به خواستگاری برود زیرا من می شناسم کسانی که همین کار را کرده اند ، یا اگر پدر نفس از او می خواهد تا با خود امام حسین (ع) به خواستگاری بیاید در حقیقت مباهله عشق و عقل معاش اندیش رخ داده و حتی آن صحنه نادرست فیلم که پدر نفس یکباره پیش امیر علی آمده و با ازدواجش آن هم با آن حال پریشان موافقت می کند در حقیقت عشق در مباهله پیروز شده و امام حسین (ع) برای عاشقش پا پیش گذاشته و نه تنها پدر عروس را راضی کرده بلکه عاشق و مجنونش نموده .
من با نگاه اخیر فیلم را دیدم ، و جز تحسین جسارت کارگردان چیزی در لحظه تماشای فیلم در ضمیرم نبود اما باید در نظر داشت که تمهیدات کارگردانی برای این در اختیار کارگردان است که فیلمش را برای اکثریت قابل درک سازد به نظر من می شد این فیلم را خیلی بهتر ساخت بخصوص با تیز بینی و جسارتی که از کارگردان آن سراغ دارم ، اگر نخواهیم فیلمی از کارگردان دیگر را مثال بزنیممی شود از ادبیات مثال آورد : حافظ از جانی دیگر سحن می گوید رند و عاشق است ، و مفاهیم شعر او جز در باور عرفای وارسته نمی گنجد با این حال سخنش برای همه قابل درک است و این جنون عاشقانه و عارفانه نه تنها باعث نشده شعر او از اصول کلاسیک شعر عدول نکند بلکه بعنوان بهترین شعر ها ثبتش کرده است ، در فیلم و هنر های دیگر هم می شود نگاه معرفتی را در لایه های زیرین قرار داد تا هم اثر برای همه قابل فهم و ارتباط گیری باشد و هم نقص های تکنیکی موجب زیر سوال رفتن محتوا نگردد ، البته فیلمسازی با این نگاه چندان تجربه نشده و اگر به این تجربه بیشتر پرداخته و سامان داده شود می شود به گونه ای از سینمای معرفتی عرفانی رسید که شاید نمونه اول آن "انتظار " ساخته آقای نوری زاد باشد .
به امید شکوفایی هر چه بیشتر هنر ایرانی
امیر حسین امیری
|