تبليغاتX
--> گزک نامه
گزک نامه

هنر نزد ایرانیان است و بس


سینما با طعم حاتمی کیا

 

سالن سینما پر از جمعیت است ، گوشها را که تیز می کنی حرفهای جالبی می شنوی و می توانی حدس بزنی هرکدام از این آدمها چه انتظاری از فیلم دارند

دسته اول جوانان عاشق سینما هستند و فیلم خوب را دوست دارند و دوست دارند که دعوت هم مثل بقیه فیلم های حاتمی کیا باشد بازی خوب پلانهای حیرت آور از نظر دقت و زیبایی ، بازیهای حسی و دیالوگهای ادیبانه و در نهایت جسارت خاص حاتمی کیا در شکستن عادات سینمایی و حصارهای اجتماعی  ، از جمله انتتظارات این دسته حضور بازیگرانی غیر از بازیگرای حاضر بود و آمده بودند جواب آن را پیدا کنند...

گریز به پایان : ایندسته در اواسط فیلم پچ پچ هایی باهم می کردند که حاکی از نارضایتی بود ولی تا پایان فیلم کمتر و کمتر شد و پایان فیلم اکثرشان باقیافه رضایتمندانه ای سینما را ترک کردند ، البته بودند برخی که تا آخر فیلم هم ناراضی ماندند .

دسته دوم عاشقان حاتمی کیا بودند جوانهای خاصی که نوع نگاه حاتمی کیا به زندگی دوست دارند و سینمای با مارک حاتمی کیا را می پرستند انگار که اول و آخر سینمای ایران حاتمی کیا باشد و بس اینها آمده بودند دلی از عزا در بیاورند و بعد از دو سالی که از آخرین فیلم حاتمی کیا می گذرد فیلمی از او ببینند و به قول خودشان « پوز منتقدین حاتمی کیا را بزنند ، این عده تعدادشان تقریبا زیاد بود و در بین آنها از همه نوع شخصیت وطبقه اجتماعی پیدا می شد ...

گریز به پایان :  این ها اوایل فیلم جا خورده بودند و پچ پچ هاشون همین رو نشون می داد ، ولی مجبور شدند برای اینکه بتوانند بعدا جلو منتقدا در بیایند مقداری عمیقتر از قبل  فکر کنند و دقیقتر فیلم را تماشا کنند  – کاری که برای همه فیلمها حاتمی کیا باید انجام داد  -  این را هم از مشورتهای در گوشی و فکر کردن های مشترکشان فهمیدم . اینها قیافه شان موقع خارج شدن از سینما دیدنی تر از همه بود چون اکثرشان چنان غرق اندیشیدن بودند که به در و دیوار می خوردند .

گروه ها و طیف های زیادی برای دیدن فیلمهای مختلف به سینما می آیند و هرکدام از سینما و فیلمش انتظاراتی دارند ولی به اقتضای حوصله آخرین و جالترین گروه را هم نگاهی کردم و زیر نظر گرفتم :

این دسته  بیشتر خانوادگی آمده بودند  دستها و کیفهایشان غالبا پر از خوراکی بود و البته بیشتر از همه برای شروع فیلم عجله داشتند و صد البته نه برای خاطر عزیز حاتمی کیا و نه برای دیدن فیلم و نه برای کمک به صنعت سینما ، عجله داشتند تا هر چه زودتر جایی مستقر شوند تا به خوردن تنقلات بپردازند این گروه به سینما صرفا بعنوان تفریح سالم نگاه می کنند و چون درصد چشمگیری از سینما روندگان را در بر می گیرند به نظر من فیلمساز نمی تواند این دسته را نادیده بگیرد .

گریز به پایان : این دسته از فیلم راضی بودند چون هم بازیگران مورد علاقه خود را دیده بودند البته این بار با بازیهای بهتر ، هم به اندازه کافی جا خورده بودند ، هم چیزهایی که معمولا در فیلم های دیگر نمی شود دید ، دیده بودند و هم داستان نفس گیری مثل آژانس شیشه ای در کار نبود  پس فرصت رسیدن به تنقلاتشان را هم پیدا کرده بودند .

و اما بعد ...

سکانس  قبل از تیتراژ با اینکه تا حدودی غیر منطقی ولی خیلی به جا بود زیرا اگر چه معمولا نمی شود جواب هر آزمایشی  را  با تلفن داد ولی با اندکی اغماض می شود اینگونه فکر کرد که آزمایشگاه فقط جواب آزمایشهای خاصی را که برای مشتری ها مهم بود تلفنی داده باشد و یا توجیهات دیگر ... اما همین تلفنی بودن تمهیدی بود هم برای جذاب تر کردن اپیزود ها و هم برای پل زدن بین آنها و هم آن پایان معنی دار و مهم تر از همه گریز از زیاده گویی و کلیشه آزمایشگاه و برگه آزمایش و ....

شروع فیلم خیلی غیر منتظره بود و از همان لحظه اول آنچه باید در تماشاگر بر می انگیخت ، برانگیخت بازی همیشه خوب شریفی نیا که کاملا هم نقش خودش را بعنوان بازیگر با تجربه مسلط همه فن حریف ، بازی کرده بود و همینطور خانم آفشار که نقش تقربا نزدیک به شخصیت خودش را داشت نوید از یک فیلم با بافتی ساده و روان ولی جذاب را می داد ....

نمای اکستریم لانگ شات شهری حاتمی کیا حتی از نمای آغازین آژانس شیشه ای هم بجا تر بود نمایی که حرکت افقی دوربین باعث میشد از اپیزود ها غافل بشوی و ذهنت با ذهن حاتمی کیا گره بخورد و اینکه  آیا می خواهد بگوید ؛ شهرمان پر است از این اتفاق ها و یا اینکه قصد دارد از استقرای ناقص بودن قضاوتش خبر دهد که این جزئی از جامعه است و یا برعکس اینکه این فقط چند نمونه از برخوردهای جامعه با این اتفاق است و وضع بدتر از این است که فیلم نشان می دهد در حالی که همین نما اگر ثابت باشد می تواند نشانه تعمیم  فیلم باشد به همه جامعه ....

اپیزود ها نه کوتاهند و نه بلند کارگردان نتیجه گیری نمی کند پایان تلخ و شیرین رقم نمی زند و شعار نمی دهد فقط روایت می کند روایتی ساده و صمیمی ....

نقش دکتر سقط جنین برای من خیلی معنی دار است بخصوص اینکه هیچ مورد موفق از سقط جنین از او دیده نمی شود گویی نقش  او جلوگیری از سقط جنین باشد و مرا یاد داستانی عرفانی می اندازد که روزی به یکی از اکابر فقه خبر می دهند که چه نشسته ای که برادرت شراب خواره ای قهار شده و هر روز فلان قدر شراب میخرد وبیشترین خرید شراب شهر را دارد ... فقیه به خانه برادر می رود ولی نه تنها او را عیاش نمی یابد بلکه کراماتی از وی می بیند وقتی از او علت خرید شراب را جویا می شود جواب می شنود که « قبل از اینکه  شرابها بدست جوانان شهر برسد آن را خریده  و آز بین می برم » ...      

به یاد ندارم فیلم اپیزودیکی را برای مخاطب عام آن هم در بهترین فصل ، اکران  کرده باشند مخاطب عام تا حدودی از این امر ناراضی بود ولی تعداد اپیزود ها جامع و مانع بود شاید اگر یک اپیزود دیگر در کار بود این نارضایتی نمود پیدا می کرد و شاهد امر این بود که تا زنگ پایانی فیلم شنیده می شود صدای خیلی ها در می آید و بعد از چند لحظه تیتراژ پایانی به همه چیز خاتمه می دهد ولی هر کسی بعد از صدای زنگ پیامی را می شنود پیامی که در تبلیغات تلویزیونی فیلم برآن تاکید شده ...

....راستی اگر چنین اتفاقاتی برای ما بیافتد به شرع و فطرت عمل می کنیم یا به طریق توجیح می رویم  ؟

 حرف آخر اینکه « دعوت » اگر چندان دین نباشد در نهایت فیلمی اخلاقی و فطری است  

شنبه بیستم مهر 1387  توسط امیر حسین امیری  |

 

بوی باده , صدای بهار

بهار باده پس از رمضان سر برآورد ای می کشان به مستی دامن افشانید که بانگ شکر گویان بر آسمان است امشب
بوی باده ناب می آید ، گویی زمین میخانه ارباب معرفت شده ، گویی آسمان بهانه ستارگان زمین را گرفته ف گویی کائنات به تماشای شور زمینیان نشسته اند .سلام بر خدای رمضان ، سلام بر میزبانی که مهمانی اش مستی آفرین است و شادی بخش

و این صبح صبح الله اکبر است صبح سبحان الله
صبح سماع قنوت ها بر چهره های زرد ریاضت و برق چشمان رضایت
این صبح صبح « ولله الحمد » است صبحی که مومنان به شادمانی به سوی مصلی می شتابند و در دل اگر چه غم هجران رمضان دارند ولی شادمان سرافرازی خویش اند
...و چه نیکو بندگانید شما که ماهی را به صیام گذراندید و نخوردید و نیاشامیدید که رضایت محبوب را فراهم کنید .
سلام بر عید رمضان که شمایید
سلام بر نماز رمضان که شمایید
و سلام بر ماه رمضان که شمایید
آگاه باشید که رمضان و قدر خود شمایید و اگر دل به آب زمزم قدر و نسیم سحر رمضان شسته اید هر روزتان رمضانی و هر شامتان قدر است 

سه شنبه نهم مهر 1387  توسط امیر حسین امیری  |

 

زخم بی بهبود- داغ عشق مولا علی

 

نگاهی  به  واپسین مجموعه شعر یوسفعلی میر شکاک با نام

جای دندان پلنگ

جای دندان پلنگ ای دل کبود بی مداوا    

تا قیامت یادگار عشق بی بدرود باشی

جای دندان پلنگ مجموعه ای از اشعار قدیم و جدید میرشکاک است که سال 85 به چاپ رسیده و در این مجال با امید به آن که حرفمان خیلی بیات نشده باشد مختصری درمورد این مجموعه شعر به محضر دوستان عارض میشویم ....

مقدمه کتاب مانند چند مجموعه شعری که به انتخاب خود « یوسف » به چاپ رسیده به به نثری پر سوز و گداز از ایشان مزین شده که حاکی از روح پریشان تر از گذشته ولی زبان نرمتر میر شکاک است و شاید بقول خودش این پیری زودرس است که از تندی کلامش کاسته و به سوز و گدازش افزوده .

 

مجموعه شعر اخیر به شیوه پیشینان با اشعاری آئینی آغاز می شود و انواع شعری مختلف را از قصیده گرفته تا رباعی و حتی ترانه در بر میگیرد که البته بسیاری از غزلها در کتابهای سابق مانند «ماه و کتان» و از«چشم اژدها» هم چاپ شده اما چنانکه از مقدمه برمی آید میرشکاک این مجموعه را مجموعه واپسین و کامل خود می داند و نمی شود بر تکراری بودن برخی شعرها خرده گرفت ، حتی یکی از بندهای ترکیب بند مشهور « سر برآر ای خصم کافرکیش..» در این مجموعه بعنوان غزلی جداگانه ارائه شده که باز بر رندی مانند یوسف حرجی نیست .

 

در این مجموعه شاهد اشعاری به سبکهای و حال و هوای مختلف هستیم رباعیات و چهارپاره هایی به استواری کلام خراسانیان ولی ساده و بی پیرایه تر از آنان بدون کمترین فسون و فسانه ای که عمدتا بیانگر روحیات خالص و اعتقادات و جهانبینی خاص او بخصوص عشق بی پایانش به مولا علی (ع) است گویی شاعر در چند ساله اخیر شعری نگفته مگر در مدح مولای متقیان و این اشعار بیشتر از هر چیزی حکایت از عشق سوزناک یوسف به مولا علی دارد عشق جنون بار و عقل گریز عشقی که شاعر را از جلوه گریهای شاعرانه به فریاد عاشقانه می کشاند .

پیش تر از همه مخمس های این دفتر است که نمی شود گفت شبیه چیست مخمسهایی که فقط به شیوه و زبان میرشکاک است و بس از لحاظ کلام گاه ساده و گاه پیچیده گاه نرم و گاه تند و از لحاظ مضمون همگی مستقیم و غیر مستقیم در مدح مولای متقیان و صد البته حاکی از تسلت میرشکاک به تاریخ ، حدیث و عرفان نظری و اشارات تو  در تو  ، دور از ذهن و جسارت آمیز عرفانی و حکمی مانند این مخمس:

اندیشه را چون بیشه ها هر لحظه دیگر می کنی

هر لحظه را در کشتنم تیغ دو پیکر میکنی

وانگه چو کشتی بر سرم دامن ز خون تر میکنی

از پای تا سر حیدری چون قصد حیدر می کنی

تا چند چون دیوانگان افغان ز دلبر می کنی

.......

چند مثنوی هم در این دفتر به چشم میخورد که همگی تکراری است و در «ماه و کتان » چاپ شده مثنوی های این دفتر مربوط به دهه 60 و روایت گر میرشکاک وطن پرست آرمانگرا هستند و آرمانگرایی فراوان شاعر را به پرتگاه شعار نزدیک می کند .

دوبیتیهای پیوسته هم همان دوبیتی های ماه و کتان هستند ولی در انتخاب دوبیتی ها نسبت به مثنوی های این دفتر سلیقه بیشتری به خرج داده شده و تقریبا دوبیتی های برجسته و خاص شاعر در این مجموعه تکرار شده مانند دوبیتی تفنگ که یکی از شاهکارهای شعر معاصر است :

ای دل ای تفنگ شعله ور چرا

بوی خون نمی دهد تپیدنت

لک لکی نمی پرد ز غرشت

آهویی نمی رهد ز دیدنت

.....

کهنه ای پسند خاطر هیچکس

بجز پدر نمی شوی

او دگر نمی شود چنانکه تو

تو چنانکه او دگر نمی شوی ......

 

و یا دوبیتی پیوسته خواب به یاد سرور و سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع) :

چو هیهای سوران دشتها را

به زیر بال گیرد شاید این اوست

من و آئینه می گوییم و آنگاه

فغان سر می دهیم از ماتم دوست

 

 رباعیات دفتر از یک جهت خیلی جالب توجه و خارق عادتند زبان و اندیشه نزدیک به سبک اصفهانی با همان آزادگی محوری و همان نازک خیالی و پیچیده گویی در حالی که در ذهن خواننده رباعیات این سبک چندان آشنا نیست با این حال شیوه خوبی برای پرداختن به موضوعاتی است که هم در سبک اصفهانی قابل پرداخت است و هم با رباعیات  پیوندی دیرینه دارد .

داری ز چه رو قصد من بی سر و پای

ای آمدن و نامدنت لطف خدای

اکنون که ربوده ای دل و دیده زمن

مشرق فرما مغرب جان را در آی

 

غزلهای جدید این مجموعه شاید به فسون گری اشعار سالهای پیشین یوسف نباشند ولی شور و حالی دوچندان دارند گویی این عاشق بی پایبند هر روز به عشقی سوزانتر و هجرانی ویرانگرتر گرفتار است گویی پیری جسم جوانی و سوزو گداز عاشقانه اش را بیشتر کرده است و صد البته اشعاری که خبر از مرگ آگاهی شاعر دارد و برخی اوقات تن دوستداران او را به لرزه در می آورد در این مجوعه شعرهایی که چنگی به دل نمی زند بسیار است اما حال و هوای کلی شعر حاکی از پختگی کلام شاعرش دارد می توان گفت شعر های ضعیف این مجموعه به کوزه های استاد کوزه گر عاشقی می ماند که از سر شیدایی کوزه هایش را بی ضریف کاری و بانقصان رها کرده و حال اگر چه در ساحت نقصان است ولی گفتنی ها بسیار دارد از شیدایی کوزه گر .

دست آخر از عجایب این مجموعه شعر چند ترانه گونه ای است که میرشکاک در قالب غزل و به گویش عامیانه سروده ، عجیب از این باب که با اینکه  تعداد ترانه های ایشان بسیار قلیل است لکن در کمال زیبایی و حکایت از شناخت خوب شاعر از ترانه دارد .بخصوص ترانه ای که اینگونه شروع می شود

یخ میزنه تا در میاد از ته شب صدامون

سرما زدس مثل شبا صدای بینوامون

 

خسته شدم خدا کجاس برم ازش بپرسم

چرا اجابت نمیشه نفرینامون دعامون ..

ترانه یوسف ویژگی هایی دارد که در کمتر ترانه ای می توان سراغ گرفت برخلاف ترانه هایی که این سالها شنیده می شود و جز احساسات شاعر هیچ ندارد ترانه یوسف سرشار از اشارات عمیق عرفانی و دینی است در همین ترانه ای که اشاره شد این بیت پایانی بدون توجه به  تشکیک و جود در میان فیلسوفان و حکیمان حکمت متعالیه  و تناسخ در میان فرقه های تصوف قابل فهم نیست

بالاخره تموم میشه نمایشه نترسین

عیسی میاد که باشه تا همیشه پادشامون

به هر حال « جای دندان پلنگ » تاثیر زخم عشق حیدر کرار است بر جان شاعری عاشق پیشه و جنون زده که خواندنش بی لطف نخواهد بود .

یا علی مدد

امیر حسین امیری

 

یکشنبه هفتم مهر 1387  توسط امیر حسین امیری  |

 

بر خواب من ای جان بدوان تیغ دو سر را

شرمگين نگاه مولايم ، كوفه غفلتم را خوارج گناه گرفته ، كجاست ذولفقارت اي عشق محزون فاطمه (س) اي اسدالله ، يا علي ، كجاست ضربت ذولفقارت كه بر سرغفلتم فرود آيد ، كجاست آشوب نگاهت اي روشنايي حقيقت ! اي باب علم رسول خدا ! كه از جهالت دنيازدگي نجاتم دهد ، شرمگين عشق توام يا علي چرا كه نام شيعه تو را غصب كرده ام در حالي كه شيوه شيعيانت ندارم .

اي دست خدا ، اي غضب خدا ، اي محبت خدا ، اي عشق رسول خدا ، اي همسر دختر رسول خدا و اي باباي نوادگان رسول خدا ! چه كور دلانند منكران ولايت تو در حالي كه نسبت ظاهريت با خاندان وحي براي اثبات حقانيت تو بسنده است و اگر نسب باطني تو را با رسول عشق بسنجيم تو مسلمان ترينی ، زيرا آن روز كه مسلمانان با هم برادر شدند سكه برادري رسول (ص)  به نام تو خورد و او فرمود كه تو برادر وصي او هستي همانند هارون كه برادر وصي موسي (ع) بود و نيز فرمود : كه منم شهر علم و علي باب آن است ، تو همه وجود رسول خدا بودی گوشت تنت از گوشت او بود و خون رگت از خون او خدا تو و رسولش را از جوهري واحد آفريده بود و چه مصيبت بزرگي بر امت محمد (ص) كه اكنون در حالي به دست گمراهي از امت محمد (ص) مجروح شده اي كه مدتي است مردم شهر براي نيامدن به جهاد بهانه ها گرفته و تنهايت گذاشته اند .
و چه مصيبتي بر امت محمد (ص) كه عده اي كه قرآن مي خوانند قصد قتل تو مي كنند در حالي كه تو همه قرآني و قرآن بي تو معنايي ندارد ، چگونه بي تو تفسير شود . كلام خدا اي كمال كلام حق چگونه بي تو عمل شود به قرآن در حالي كه تو بهترين عاملان به قرآن بوده اي و اي آنكه خدا تو را  براي توضيح و تفسير قرآن آفريد شهادت تو آغاز مظلوميت حق است و خون تو سند حقانيت دين خداست ، سلام بر تو و بر همه پيروانت.

دوشنبه یکم مهر 1387  توسط امیر حسین امیری  |

 

 



جماعت ! تمام فرصتهایی که دست بر قضا و بر سبیل اتفاق پیش آمد , به زد و خورد با مشتی بل هم اذل گذشت و حالا که سرم بی کلاه مانده خودم را سرزنش می کنم که :( باید به سراغ ریشه ها می رفتی ) نشد دوباره آن رفیق شفیق همیشگی از اعماق نهیب می زند که : جمع کن بساطت را کسی که در غفلت اختیار دست و پا می زند باید و اگر و شاید و ایکاش می بافد و فعل و قول را به خود نسبت می دهد تو که اهل اختیار نیستی فرصتهای رفته و نیامده در قبضه قدرت حق است تو و همه اهل عالم در دایره امر و اراده او هستید و او ( لا تاخذه سنه و لا نوم )نترس!
amirhhh13@gmail.com

 

 

روز خبرنگار بر همه خبرنگاران، روزنامه نگاران و نويسندگان گرامي باد
اخراجی ها و بازهم فغان از دست دوست و دشمن
درباره سنت های پخش و پلا کردن جشنواره فیلم فجر
آقا مجید دست مریزاد
نقد گونه ای برای فیلم دلشکسته ساخته علی روئین تن
رودکی شاعر جوانی و شادکامی
سینما با طعم حاتمی کیا
بوی باده , صدای بهار
زخم بی بهبود- داغ عشق مولا علی
بر خواب من ای جان بدوان تیغ دو سر را

 

مرداد 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387

 

 

از عقده هاي من
رضا غلامحسین نژاد
عارف ابن الوقت باشد اي پسر
یک لحظه آرامش
قالب وبلاگ

 

سیاه مشقهای خودم
بسیج هنرمندان

 

RSS 2.0

Designed By ParsTheme