|
بالاخره شنبه به لطف نیم بها شدن بلیط موفق شدم به همراه یکی از یاران همیشگی فیلم معزز و معظم « همیشه پای یک زن در میان است » ساخته کارگردان معظم تر و معزز تر « کمال تبریزی » را ببینم .
از حق که نگذریم از تیتراژ آغازین فیلم خوشم آمد هم بواسطه ابداعی بودن و هم بواسطه اینکه به زعم من پیوستگی ذاتی با هدف و پیام فیلم داشت ( البته روی خود پیام فیلم کلی ان قلت دارم که بعدا تقدیم می شود ) شروع فیلم و معرفی شخصیتها با استادی تمام و بدون افتادن در دام تکرار و کلیشه و با ارائه سوالهای متعددی برای ذهن تماشاگر ، نشانه توانایی کارگردان در به خدمت گرفتن تصویر و کلام بود و در ادامه نیز ضرب آهنگ متعادل و همخوان با درونمایه طنز تا قبل از یک سوم پایانی فیلم باعث شد علی رغم مشکلات دیگر فیلم و فیلم نامه احساس خستگی و دلزدگی به من دست ندهد ولی ضرب آهنگ تند یک سوم پایانی و شاید اواسط فیلم یعنی بعد از سکانس خراب کردن ساختمان به شدت آزاردهنده است و به اضافه تغییر عقیده امید که تسلیم پری طلعت پور شده و دنبال او می گردد ، باعث میشود ذهن تماشاگر در مقابل ضعفهای فیلم جبهه بگیرد .
و اما در مورد ضعفهایی که مرا آزار داد ....
علاوه بر تندی ریتم پایان فیلم که حجم اتفاقات ، بیشتر در اندازه یک سریال بود تا فیلم ولی در کمتر از 20 دقیقه سر و ته اش هم آمده بود چهره پردازی بد بازیگران بیشترین آزار را بر من روا داشت مثلا گریم خانم فراهانی (مریم) که مثلا زنی بود که خصوصیات مردانه داشت و اهل آرایش نبود ، برخلاف آنچه در فیلمنامه القا میشد شبیه زنی بود که تا حد زیادی آرایش می کند و قصد جلوه گری دارد یا گریم امید که برخلاف فیلمنامه اصلا گریم یک روشنفکر سنتی نبود و بیشتر به گریم تیپ شخصیتی « کارمند ساده اداری » شبیه بود ، کارمندی مبادی آداب و سر به زیر نه ناشری صاحب نظر و معترض...
البته فقط مشکل گریم و چهر پردازی نبود همه شخصیتها از جایگاه مبهمی در جامعه برخوردار بودند و معلوم نبود چه جایگاه اجتماعی دارند انتخاب بازیگر نیز برای جذب تماشاگر صورت گرفته بود نه تناسب نقش و فیزیک بدنی یا میمیک چهره بازیگر و البته این به معنی بد بازی کردن بازیگران نیست چرا که هم حبیب رضایی و هم خانم فراهانی بازی خوبی را ارائه داده اند و البته آقای مدیری که علی رغم نزدیکی شخصیت فیلمنامه با «شیر فرهاد » برره ؟؟؟؟ بازی خوبی را ارائه داده بود .
برخلاف چیزی که از تماشای فیلم در وهله اول به ذهنم متبادر شد و آن این بود که فیلم یک نوع فیمینسم رقیق شده و فانتزی را بیان و نقد می کند وقتی از فضای فیلم جدا شدم و سعی کردم فیلم را بدون قرار گرفتن در جو سینما و فضای احساسی حاصل از جذابیتهای فیلم در ذهنم مرور کنم به این فهم رسیدم که فیلم نوعی هجو نامه اجتماعی با پراکندگی یک اثر شطحیه است کارگردان با نگاه نقادانه و موشکافی خاص خود از هر معضلی گوشه ای را بیان کرده و شاید نام فیلم نوعی کنایه زدن به این امر است که نمی شود تقصیر ناهنجاریها و بیماریهای جامعه را به امر خاصی یا شخص و گروه خاصی نسبت داد .
تصویری که کارگردان از جامعه به نمایش می گذارد تابلویی شلوغ است همانند شبه کمیک های گل آقایی که از کارگر شهرداری تا مسئولین نشر کشور و از زنان خانه دار تا روسای ادارات دولتی در آن مشاهده میشوند و رابطه آنها با هم فقط در هدف کلی و پیام نهایی میسر است و بس .
فیلم همیشه پای زن در میان است قصه کاملی ندارد اما خصوصیا قصه گریزی را هم ندارد و نمی شود گفت در چه ژانری قرار میگیرد و اگر طنز است کدام یک از انواع طنز است شاید گونه ای جدید که آقای تبریزی خود قصد ابداع و معرفی آن را دارد گرچه خصوصیات یک ژانر جدید هم در آن دیده نمی شود زیرا شیوه کارگردانی فیلم نیز مانند سوژه پردازی فیلم « از هر دری سخنی » است .
با این همه حتی فیلم های طنز اینچنینی در مقایسه با فیلمهای مشابه سالهای اخیر قابل قبول تر است و رها شدن سینمای ایران از قفس موضوعات عاشقانه و تکراری دهه اخیر خود نوید خوبی است از آینده ای دیگرگونه .
و باقی بقا...
امیر حسین امیری
|