|
شعر زیر را سال ۸۲ فروخته بودم به یکی از دوستانم که دوست داشت شعر های جپ اندر قیچی مثل من بسراید ولی چون خبری ازش نشد و جای رسمی ارائه اش نکرد با کمی تغییر و مقداری اضافات تقدیم می گردد
دوش از چشم تو صهباي تساهل زده ام عاشق و خسته و آزرده دل و مل زده ام چادر ليلي و اين كهنه مجنون دل من جاي هر بوسه دلي بر سر كاكل زده ام ني بزن تا نشود نوبت ني گفتن يار نيمه شب چنگ به گيسوي تسلسل زده ام جبر چشمان منا امشب از اين كو گذري بعد از اين شب همه شب نرد مي و مل زده ام
تازه با چشم توام شرح هوايي دگر است باده اي در كف و صد باده به جايي دگر است زهد هم گر به تو رو كرده بلايي دگر است زهد جايي دگر و يار ز جايي دگر است
ساغرم كو كه مرا يار طلب خواهد كرد ديشب ار اذن به مي بود به لب خواهد كرد باد ذكر لب مجنون به عدم خواهد برد هرقدم دشت عدم نخل و رطب خواهد كرد سالها مي گذرد مثل خماريهايم نشئه زلف تو دارم همه جا تنهايم تشنه ام مثل كويري كه زمي ميگذرد خسته ام مثل هوايي كه زني مي آيم
مدتي هست كه سجاده من بيمار است از دلم زهد تراويده لبم تبدار است مدتي هست كه آئينه به من مشكوك است بس هوا سرد شده روزه من نا كوك است سال تحويل زمستان به سر خوان دارم خواب بينم دلم مرده ولي جان دارم
مرده بودم همه عمر ولي مرده ترم كشته تيغ دو ابروي مهي تازه ترم عاشقم عاشق متروك خيابان خودم كه ازل تا به ابد روي دلم مي گذرم
بگذريد از من و اين راه كه تازه ست رويد در تماشگه اين خمره كه باز است رويد جاده ها خم شد و حجاج همه بد مستند در ميخانه گشودند و منا را بستند حاجياني كه ز رمي جمرات آمده ايد كوفيانيد كه از فتح فرات آمده ايد نه شما از خودتان لات هبل ساخته ايد از خدا زهر گهي گاه عسل ساخته ايد آن خدايي كه شما ساخته بوديد افتاد رو به قبله ننمود آخر و كافر جان داد
تازه با چشم كسي نرد تأمل زده ام دست بر دامن ليلاي تجاهل زده ام عارفي كورم و از ديدن ناديدن ها بي پناه آمده تسبيح توسل زده ام اي بتم نيم شبي مست بيا در خوابم مثل توحيد عطش بر مي تو زل زده ام
من و توحيد مي و وصف معادي مي رنگ بشنوم وقت سحر بانگ منادي مي رنگ مي روم قبر ولي مست مي خون باشم و اگر كشته شوم هست جهادي مي رنگ حسرتم كشت كه آئينه بالم خيس است غرق شعر عدمم خواب خيالم خيس است تو به جاي دل من شعر بگو محبوبم خامه ام خشك شده دفتر لالم خيس است خيس شو تاشنوي حرمت بارانم را حمله لشكر مي بر سر ايمانم را آنقدر خوان دلم پيش همه بگشودم دزد دين آمد و برد از دلم ايمانم را
يا علي امير حسين اميري
|