|
بیست و هشتم اردیبهشت روز بزرگداشت حکیم عمر خیام نیشابوری
هر سبزه که بر کنار جویی رسته است
گویی ز لب فرشته خویی رسته است
پا بر سر سبزه تا به خواری ننهی
کاین سبزه ز خاک لاله رویی رسته است
شاید زندگی ، اندیشه و آثار هیچ شخصیتی به اندازه خیام راز گونه نباشد ، هنوز هم هیچ نظر قاطعی در مورد زندگی و شخصیت خیام و جود ندارد عده ای او را حکیمی اسلامی و فیلسوفی مرگ آگاه می دانند و عده ای دیگر شاعری ابن الوقت و پوچ گرا عده ای برایش ابعاد مختلفی مانند ریاضی دان ، فیلسوف ، منجم و ... قائل اند و عده ای بر آنند که خیام شاعر و خیام دانشمند دو شخص همزمان و هم نامند و بسیاری قول و نظر دیگر که هر کدام در جای خود قابل تأمل است .
بنده در این مقال کوتاه و مجال اندک و بنا به بضاعت اندک خود در پی پرداختن به ابعاد علمی خیام نیستم اما بر آنم که تناقض گویی در باره خیام بعنوان شاعر و متفکر دینی از نشناختن شعر ایرانی سرچشمه میگیرد .
شاعر قبل از آنکه بخواهد پیامی یا شعاری را به مخاطبش منتقل کند داعیه دار احساس شاعرانه خویش است ، شاعر صاحب احساسی آسمانی است همان وحی و الهام عام که مخصوص شاعر است و قبل از هر چیز در پی انتقال این احساس است .
اما نکته باریکتر از مو این است که با وجود صنایع و بدایع شاعرانه بسیار در شعر فارسی نسل شاعران بعد از سبک خراسانی بیشترین صنعتی که استفاده می کنند تشبیه مرکب است تشبیه مرکبی عام و ناشناخته و ذوالابعاد ، تشبیهی که گاه در چند کلمه مستتر است ، گاه دریک مصرع و گاه در یک بیت و کل یک غزل و حتی گاه در یک مثنوی مانند شاهنامه . آنها که در پی تأویل اشعار عرفانی هستند دو دسته اند عده ای آنانکه عاشق فرهنگ ایرانی هستند ودر پی اثبات حقانیت شعر عرفانی و آنانکه از سر خود باختگی و غربزدگی در پی تأویل شعر عرفانی به نفع اندیشه پوچ خود اند ، در این میان دسته اول بواسطه تسلط بر علوم اسلامی و آشنایی با مفاهیم عرفان اسلامی مفاهیم مستتر در این اشعار را می فهمند و دسته دوم یا از سر عناد و بد خواهی و یا از سر بی دانشی این اشعار را تأویل به ظاهر می کنند آگر چه خدمات دسته اول قابل ستایش است و از باب مفاهیم گره بسیاری از ابیات را می گشاید لکن چون نگاه منتقدین با نگاه شاعر متفاوت است و معمولا منتقدین خود شاعر نیستند هیچ یک از این دو گروه اخیر به تشبیه عام شاعرانه توجهی ندارند و این بی توجهی باعث شده در طی این سالها و قرنها هیچ کدام از این دو اندیشه متناقض نتواند دیگری را قانع کند .
وقتی خیام از نفی رستاخیز حرف می زند میخواهد حس کسی را که از آینده و از انتخاب و از نتایج اعمالش نمی ترسد ، منتقل کند حال چه این نترسی از درستی اعمالش سرچشمه بگیرد و چه از بی اعتقادیش به رستاخیز هیچ فرقی نمی کند و برای فهمیدن اینکه این رندی و بی باکی از کدام یک از ان دو سرچشمه می گیرد باید دنبال نشانه های دیگر در شعر خیام رفت یا وقتی حافظ می گوید که به وقت گل از توبه شراب خجل شده می خواهد بگوید که حس کسی را دارد که فرصت های کیمیا گونه زندگی را از دست داده و برای فهمیدن اینکه حافظ فرصت نماز شب را از دست داده یا شراب خواری را و یا «حال» عارفانه را ، باید دنبال نشانه هایی در جنبه های دیگر شعر و اندیشه حافظ گشت و شعرایی دیگر که اگر اینگونه نیاندیشیم هر دم خطر افتادن در دام «مصادره به مطلوب » در تفسیر و فهمیدن اشعارشان وجود خواهد داشت .
به زعم بنده برای اینکه حق فهم اشعار هر کدام از این سرهنگان سخن و اندیشه ادا شود باید فرهنگ نقد و تفسیر شعر را باز خوانی کنیم و نگاه دوباره به شعر خیام این رازگونه بی نهایت و این ناشناس همیشه کوی دلدادگی شاید بهترین شاید بهانه این بازخوانی باشد.
فصل گل و طرف جویبار و لب کشت
با یک دو سه اهل و لعبتی حور سرشت
پیش آر قدح که باده نوشان صبوح
آسوده ز مسجدند و فارغ ز کنشت
آن قصر که با چرخ همی زد پهلو
بر درگه او شهان نهادندی رو
دیدیم که برکنگره اش فاخته ای
بنشسته همی گفت که کو کو کو کو؟؟ ... |