تبليغاتX
--> گزک نامه
گزک نامه

هنر نزد ایرانیان است و بس


اخراجی ها و بازهم فغان از دست دوست و دشمن

 

یادم می آید بعد از اکران پر ماجرای اخراجیها در سال 86در یک برنامه تلویزیونی ، منتقد نام آشنا و بی تکلف سینمای ایران آقای فراستی در حالی که همه منتقدین و حرفه ای های سینما سعی می کردند با  زیر سوال بردن اخراجی ها اظهار لحیه ای کنند ، اخراجی ها را به خاطر داشتن " داستان" جز فیلم های خوب نام برد آنقدر خوشحال شده بودم که نزدیک بود نظر خودم را درباره غیر منصفانه بودن نقد در ایران پس بگیرم ، اما این کار را نکردم چون غیر از آن یک گل هیچ گلی ندیدم که نشانه بهار باشد ، در طول این دو سال بعد از اکران اخراجی ها با هر کدام از منتقدین اخراجی ها که صحبت کردم یا به جای نقد اخراجی ها شخصیت دهنمکی را نقد می کردند ، یا ذائقه مردم را زیر سوال می بردند و یا در به حاشیه های سینمای ایران می پرداختندف قبول دارم اخراجی های یک نسبت به قسمت اولش هیچ پیشرفتی نکرده اما منتقدان دهنمکی نیز در همان انتقادات کلیشه ای مانده اند .

همه ما قبل از اینکه تخصص های خودمان را بدست بیاوریم ، نا متخصص بوده ایم و همه ما یک روز بیسواد بوده ایم ، از این میان برخی 7 سالگی مدرسه رو شده اند و برخی دیر تر و حتی برخی در سالهای پیری ، اگر خاطره خوانندگان یاری کند چند سال پیش در اخبار نیمروزی شبکه 1 با خانمی مصاحبه کردند که در سالهای پیری سر کلاس  های نهضت سواد آموزی نشسته و تا دکتر و تدریس در دانشگاه پیش رفته بود ولی کسی نمی گفت چون دیر وارد مدرسه شده ای دکترایت بی اعتبار است یا اینکه به جای تو دکتر داوری اردکانی  امتحان داده ، یا وزیر علوم عوض تو درس خوانده .

اینکه دهنمکی چند سال است کارگردان شده  یا اینکه قبل از ورود به سینما چه کار بوده و حتی اینکه با رابطه  مجوز فیلمسازی گرفته – صرف نظر از دروغ بودن -  ، یا اینکه سال 86 موج ساخت فیلمهای ضد جنگ بوده و اخراجی ها به حساب این موج گذاشته شده ،  هیچ کدام نقد اخراجی ها نیست ولی اخراجی ها هم مثل بقیه فیلمها جای نقد داشت ، اخراجی های 2 هم جای نقد بسیار دارد اما نقد فیلم یک تعریف دیگر دارد و یک جایگاه دیگر .

بنده کمترین به خاطر نقدهایی که به اخراجی های 2 دارم حتی جایزه ویژه ای را که در جشنواره گرفت  مصلحتی و نادرست می دانم ، اما  بد و بیرا گفتن به زمین و زمان و توهین و افترا به فیلم و فیلمسازش را هم نمی پسندم .

چند روز پیش در یکی از خبرگزاری ها یادداشتی در باره فیلم جدید دهنمکی خواندم که الحق و الانصاف جز خالی کردن عقده نویسنده چیز دیگری نبود ف حا اینکه نویسنده توی دبستان از دهنمکی کتک خورده بود یا سر ارث و میراث با هم دعوا داشتند بماند ...

آقایان هنوز هم از قیصر و تاثیراتش مانند یک اسطوره یاد می کنند ، هرجا بنشینند در مورد اقتصاد سینما داد سخن در می دهند اما نوبت به اخراجی ها که می رسد گیشه اخ می شود ...

دوستان حتی فیلم های صرفا گیشه ای را موقع نقد جدی می گیرند وبه جزئیاتش توجه می کنند ولی نوبت اخراجی ها که می رسد حتی زحمت تماشای فیلم را به خود نمی دهند ...راستی چرا ؟ مگر دهنمکی چند نفر دشمن شخصی دارد ؟

به نظر من مسئله دشمنی نیست ، مسئله این است که متاسفانه در سینمای ما فیلمی خوب است که در آن مکاشفات روشنفکری اتفاق افتد وگرنه ان فیلم اگر کارگردانش "حاتمی کیا" هم باشد فیلم خوبی نیست و البته معیار دیگری هم برای منتقدان عزیز هموطن وجود دارد و آن توجه آن ور آبی ها است ، ویروسی که می رود تا سینمای جدی ما را به نابودی بکشاند ،به نظر من درباره الی فیلم خوش ساختی است ولی غیر از خوش ساختی چیز دیگری ندارد ، فیلمی که انسان را در سطحی ترین خواسته های خود درگیر می کند و بر اخلاق جنسی اش با چشم حقارت می نگرد ، فیلمی که فرهنگ ایرانی را تا جایی که به خوردن چایی زغالی مربوط می شود درست روایت می کند ولی در مسائل اخلاقی آنگونه روایت می کند که از ما بهتران را خوش آید ، اما این فیلم مورد تقدیر منتقدین واقع می شود ، راستی چرا باید نقد یک عده کارگردان معتقد به سینمای بومی و ارزشهای اخلاقی موجب پرستیژ منتقدین باشد ؟ 

"اخراجی های 2"ضعف هایی دارد اما نقاط قوتی دارد که نمی شود از کنار آن بی توجه رد شد ، حقیقتش بنده هم مثل دیگران از ضعف فیلمنامه در پرداختن به موقعیت ایجاد شده در رویارویی خانواده اسرا در غربت با عزیزان خود و آن برخورد عادی و غیر واقعی شخصیت های فیلم و همچنین از تروکاژ های فیلم بخصوص پرواز هواپیما که بسیار ضعیف بود و از دو تکه بودن فیلمنامه  خیلی خوشم نیامد و خیلی چیزهای دیگر... اما باید توجه داشت که اخراجی ها یک پدیده در سینمای ایران است ،  پدیده به خاطر اینکه سینمای طنز ایران را حلاجی کرده و ضعف ها و قوت های آن را نمایان کرد ، یک پدیده به خاطر اینکه طنز مطلوب مردم ایران را شناخت و برای رسیدن به آن راهکار ارائه کرد حتی اگر نخواهیم اخراجی ها را فیلم خوبی بدانیم پیامدهای ان در سینمای ایران قابل تقدیر است .

اما بعنوان یک فیلم سینمایی اخراجی ها 2 نقاط قوتی هم دارد که چون ظاهرا دیگران قصد پرداختن به ان را ندارند لاجرم با بضاعت اندک خود به آن می پردازم ؛ طراحی و چیدمان داستانی  به گونه ای که انسجام خوبی در داستان ایجاد شود – البته این انسجام را با صرف نظر از نقاط ضعف جزئی داستان در نظر می گیرم -  به طور مثال اگر یکی از شخصیتها از داستان حذف شود نه تاثیر او در داستان و نه دیالوگش را نمی شود به دیگری اضافه کرد و این دلیلی است که نظر دوستانی را که فیلم را مجموعه ای از متلکها می دانند رد می کند به طور مثال اگر نقش" رسول" را ارشد اسرا را حذف کنیم یا بجای او که فردی " داش مشدی " است فردی متشرع یا بسیجی دو آتیشه بگذاریم تا بعنوان مرکزیت اتحاد ملی مطرح شود به مشکل برمی خوریم چرا که فقط کسی که اخلاق انسانی را بدون توجه به مسائل اجتماعی ، جناحی ، قشری و دینی مطرح می کند می تواند در مورد میهندوستی این قدر فراجناحی حرف بزند یا هر کدام از نقشها که نماینده قشری از جامعه هستند اگر حذف شوند جای آنها نقشی نمی شود قرار داد .

اخراجی ها سراسر تمثیل است و طنز کنایه ای ، طنزی که مردم ایران آن را می پسندند ، جایگاه طنز در ایران از دیر باز همین بوده یعنی مردم در قالب طنز حرفهایی را می زدند که با زبان جد نمی توانستند طنز بدون کنایه جایگاه چندانی در ایران نداشته و نداردظاهرا دوستان با این مسئله مشکلی ندارند ، ایرادی که منتقدین به اخراجی ها وارد می کنند مستقیم و غیر مستقیم برمی گردد به اینکه طنز اخراجی ها بیشتر کلامی است و این نوع از طنز چندان تصویری نیست ، بنده هم قبول دارم لکن هنرمند طناز اگر دنبال طنز کنایه آمیز باشد لاجرم به کلام آن هم به ادبیات طنز فاخر ایران باید پناه ببرد البته عناصر تصویری نیز به کمک این طنز می آیند ، سینماگر ایرانی اگر بخواهد خودش را قول بزند و از طنز کلامی فرار کند نتیجه اش فیلم " قاعده بازی " می شود که با وجود بازیگران خوب ، کارگردان بنام و توجه منتقدین برای مردم عادی وحتی برای اکثر اهالی سینما معنی فیلم طنز را نداشت بنده با وجود علاقه قبلی که به کارگردان فیلم داشتم نتوانستم تا آخر تحملش کنم و حتی یک بار هم نتوانستم بخندم .

اخراجی ها با وجود اینکه تماشاگر را غرق خنده و تلذذ می کند او را به غفلت نمی کشد بلکه اورا به قضاوت درباره اعمال شخصیتهای فیلم وا می دارد ، من فکر نمی کنم این امر اتفاقی باشد دهنمکی اگر چه سینماگر حرفه ای نیست و تحصیلات هنری ندارد بواسطه علاقه ای که به سید شهیدان اهل قلم دارد  حد اقل مایه فلسفه سینما را دارد و جدا از سینمای غفلت فراری است ، ما وقتی یک فیلم وسترن و داستان وحشی آدمکشی بنام قهرمان فیلم را تماشا می  کنیم به خاطر همزاد پنداری با او با اینکه می دانیم او ادمکش است کارهایش را تائید می کنیم ولی اخراجی ها اینگونه نیست ، اخراجی ها کاریکاتوری است که خوبی ها و بدی ها را بصورت واضح به تصویر می کشد و همه خوبی ها را در وجود یک نفر خلاصه نمی کند ، اخراجی ها اگر براساس تعریف و شاخصه های رایج سینما ، فیلم نباشد ، می تواند تعریف جدیدی از سینما یا حداقل سینمای طنز باشد حتی اگر دهنمکی اتفاقی به این سینما رسیده باشد .

در ژانر وحشت هم امسال فیلمی تولید شد که بخاطر مسائل حاشیه ای در جشنواره فجر مورد بی مهری قرار گرفت ، فیلم " پستچی سه بار در نمی زند " هم فیلمی در ژانر وحشت بود که سعی کرده بود علی رغم جذابیت هایی که ایجاد کرده بود در نهایت تماشاگر را به خود آگاهی سوق دهد ولی این فیلم هم مورد بی مهری قرار گرفت به هر حال تلاش برای جایگزینی خوداگاهی همراه تلذذ در فیلم تلاشی ستودنی در راستای راه یافتن به سینمای دینی است تلاشی که سینمای دینی را از محدوده موضوع فراتر می برد و سینماگران دینی را از " دو " نفر که از گفتن اسمشان معذورم  به یک نسل گسترش می دهد . نسل شاگردان قوی و ضعیف مکتب " آوینی".

یا علی مدد

امیر حسین امیری    

 

یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388  توسط امیر حسین امیری  |

 

درباره سنت های پخش و پلا کردن جشنواره فیلم فجر

 

اگر اشتباه نکنم 4 سال پیش بود که جشنواره تئاتر فجر  بعد از فیلم فجر برگزار می شد  و نمایشی که بیشتر از همه گل کرده بود، نمایش  « فنز » بود که بازی خیره کننده پرویز پرستویی یکی از عوامل این موفقیت بود. همه شک نداشتند که جایزه بازیگر نقش اول از آن پرستویی است، اما در کمال ناباوری چون پرستویی هفته قبل تر جایزه بازیگر اول نقش مرد جشنواره فیلم فجر را گرفته بود، با تقدیر ویژه ویزه ویژه ویزه از او جایزه را به کس دیگری دادند.

اگر می گویم سنت پخش و پلا کردن؛ منظورم همین است. یعنی به جای شیوه های داوری سنت پخش و پلا کردن بر جشنواره های فجر حاکم است. نمونه آن سریال ادامه دار اخراجی هاست. اخراجی های 1 بایکوت می شود چون کارگردانش  پرستیز کارگردانی ندارد و امسال هم برای اینکه اخراجی های 2 نتواند به بخش مسابقه سینمای ایران برود و جایزه انتخاب تماشاگران را کسب کند بخش فیلم های اول و دوم را راه می اندازند .

تصور کنید سال 1424 « ده نمکی » فیلم بیستم را تحویل دفتر جشنواره فجر می دهد که مثلا دبیرش بازیگر خردسال فیلم بی پولی است، آن وقت تکلیف چیست؟ باید بخش فیلم های اول تا بیستم راه بیندازند؟ البته اگر من داور بودم نظر خیلی مثبتی به اخراجی های 2 نداشتم! چون چندتا ضعف اساسی داشت که خیلی آزار دهنده بود.

 ولی اگر سنت پخش و پلا در کار نیست، چرا در بخش نگاه نو اخراجی ها جایزه می گیرد!!! و تردید چون در بخش اصلی جایزه گرفته بود پایین تر از اخراجی ها قرار می گیرد.

آیا این منطقی است اگر کسی از خارج ایران آمده باشد و از این سنت خبر نداشته باشد، بپرسدکه: « چرا یک فیلم در یک بخش اول می شود و در بخش سطح پایین تر جایزه نمی گیرد؟ » ما جوابی داریم که بدهیم؟ 

سنت پخش و پلا کردن جوایز ریشه در خیلی از عوامل دارد ، نفوذ تشکل های صنفی ، چشم  و هم چشمی با جشنواره های جهانی رعایت حال اساتید و ...

در مورد نفوذ تشکل های صنفی و اعمال سلیقه ها خیلی قصد قلم فرسایی ندارم زیرا ممکن است پای ملاحظات سیاسی به میان آید که بنده در سیاست از دم بیسوادم فقط یک نمونه جهت سردرد  عرضه می دارم : به طور مثال  فیلم پستچی سه بار در نمی زند کار آقای فتحی در کار گردانی و تدوین بخصوص بسیار عالی و  شاید در سینمای ایران در چند ساله اخیر  بی نظیر بود و البته از لحاظ فیلم نامه و بخصوص دیالوگ نویسی با آن دقت و ظرافت خاص نیز می بایست بیشتر از اینها مورد توجه قرار می گرفت ولی تدوین " وقتی همه خوابیم " که چندان چشمگیر نبود برای اینکه استاد بیضایی دلگیر نشوند برنده بهترین تدوین شد و فیلمنامه و کارگردانی نیز همین طور فقط به خاطر اینکه آقای فتحی از تلویزیون به سینما آمده و هنوز پایگاه صنفی ندارد .

کارگردانی " درباره الی " خوب بود ولی فیلم های بهتری نیز بودند و ظاهرا دوستان ترسیدند ماجرای جایزه ندادن به رضا ناجی در جشنواره قبل تکرار شود و درباره الی از جشنواره برلین جایزه بگیرد آنوقت دوستان فجری دچار بحران فلسفی خوب بودن یا بد نبودن فیلم شوند و بگویند که اگر فیلمی در جشنواره برلین مقام می آورد چرا در فجر نیاورد ! ... البته دوری از تنش هم یکی از سنت های جایزه پراکنی است یعنی اگر به آقای دهنمکی جایزه ای نمی دادند ممکن بود آبرو ریزی جشنواره بیست و پنجم تکرار شود و این اصلا برای جو اختتامیه خوب نبود .

به هر حال ایرانه و روابط به جای ضوابط تا کور شود هر آنکه نتواند دید

پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387  توسط امیر حسین امیری  |

 

آقا مجید دست مریزاد

 

به بهانه پخش مجموعه برنامه "نجوای عاشورایی "

ماجرا از زمانی شروع شد که در سالهای نیمه دهه هفتاد یکی از بزرگان و اعزه مداحان اهل بیت که به واسطه حضور دیرین در دستگاه عزاداری سالار شهیدن و داشتن شاگردان بسیار و البته اظهار نظرهای اصولگرایانه سیاسی ، اسم و رسمس به هم زده بود – که البته حقش بود – بر اثر عدم شناخت کافی از موسیقی مذهبی ایران و ملودی یکی از آثار خواننده های مبتذل خوان کشور دوست و برادر ترکیه را که اتفاقا ریشه کردی و ایرانی هم داشت ، در چند تا از مجالسش استفاده کرد ، همان آهنگی که دو سال قبل از آن یک مداح اردبیلی همان ملودی را استفاده کرده و مورد خشم و انزجار مردم و اهل دل آن دیار شده بود ، اما این دوست فارسی زبان ما چندان مورد سرزنش قرار نگرفت ، نه بخاطر اینکه مردم تهران غیرت دینی و وقوف به قداست عرصه مداحی نداشته باشند ، بلکه بخاطر اینکه دوستان فارسی زبان شناختی از موسیقی کشور ترکیه نداشتند و الحق و الانصاف که ملودی مورد اشاره بخاطره ریشه ایرانی اش گوش نواز بود ، این نوحه با ملودی ترکیه ای بزودی بر سر زبانها افتاد و هر مجلسی که می رفتی نوای " کربلا کربلا ... " با این ملودی برپا بود وقتی ترانه اصلی این نوحه با صدای خواننده مذکور - ماحسون – بعد از چند سال بخاطر آشنا شدن مردم با این ملودی بگوششان رسید . کم کم این نوحه و چند تا شبیه آن که اثر یکی از خواننده های زن قبل از انقلاب  بود در جامعه مورد اقبال واقع شد ، مداحان جوانتر که بیشترشان شاگرد همین مداح مشهور بودند راه جدیدی را پیش روی خود دیدند راهی که بهانه ایجاد جذایبت برای جوانان در پیش رویشان گسترده بود و هیچ خط قرمزی بر اطراف این راه نبود که نبود .

خیلی زود پای ملودی های پاپ به مداحی باز شد و چون قداست از همان اول شکسته شده بود ، هر آهنگی از هر خواننده ای که به گوش مداحی می رسید بلافاصله در مجالس اهل بیت (ع) اجرا می شد و به همراه این ملودی ها و به اقتضای هم خوانی با آنها شعرهای بی ارزش و کم مایه جای خود را در مجالس عزاداری باز کرد تا جایی که بسیاری از اهل نظر فریاد بر آوردند که مداحی ایرانی در حال نابود شدن است .

صدا و سیما در این باره با احتیاط عمل کرده و با اینکه تا دو سال پیش چندان همتی مبنی بر پخش آثار اصیل وجود نداشت لکن آثار سخیف و ضد هنری مداحی نیز چندان جایگاهی در صدا وسیما پخش نشد اما از سال 86 حرکتی که توسط صدا و سیما انجام شد ؛ پخش آثار قدیمی و یا آثار مداحان نسل گذشته که هنوز خوشبختانه زنده هستند البته در مقیاس کم بود که از جمله آنها میتوان کارهای قدیمی موذن زاده اردبیلی یا محمد باقر تمدتن و مجالس مداح اهل بیت حاج ذبیح الله ترابی را نام برد ، اما محرم امسال  سلسله برنامه ای توسط کارگردان به نام سینمای ایران آقای مجید مجیدی  تحت عنوان "نجوای عاشورایی"تولید و به کرات در اکثر شبکه های داخلی و برون مرزی پخش گردید که هم اشک شوق را از دیدگان اهل هنر و فرهنگ جاری کرد و هم این دیدگان حسینی ما دلی از عزای اشک ماتم درآورد .

طراحی فضای حسینه ی کربلایی ها ، نظم در ایستادن و سینه زنی عزادران ، طراحی محل ایستادن مداحان هرچند زیبا و بی نظیر بود لکن آنچه نجوای عاشورایی مجیدی را بر پرده چشمها نشاند ودر یادها جاوید کرد انتخاب مداحان اصیل و دور از ابتذال حاضر در عرصه موسیقی و مداحی و شعرهای درست مستند به روایات تاریخی و معرفت محور توسط مداحان و کارگردان این عزاداری بسیار ارزنده بود ، زیبایی جز جدایی ناپذیر مکتب تشیع است تشیع خدا را زیبا و زیبا دوست  و اهل بیت را جلوات این زیبایی اهورایی می داند و هر امری که در معرفی اهل بیت و دین انجام می شود بدون زیبایی برای شیعه پذیرفته نیست ، محرم فصل عزا و سیاه پوشان غم سالار شهیدان است اما فصل زیبایی خون بر شمشیر و فصل گفتگوی زیبای رنگهای سرخ و سفید در عالم تصویر نیز هست است ، فصل پرواز رنگها در هوای شب عاشورا ، محرم فصل زینب باوری است هم او که در عاشورا جز زیبایی نمی بیند عزاداری شیعه از دیر باز این تصاویر را در اذهان زنده نگه داشته ، از طراحی صحنه ای که در این عزاداری انجام شده بود بعد از سالها این تصویر دیده می شد ، تصویری از این زیبایی عاشورایی .

باید به این فیلمساز خوشفکر و این مسلمان فهیم و خوشفکر دست مریزاد گفت چرا که بدون داشتن هیچ چشمداشتی هر جایی از فرهنگ و هنر و حتی مسائل مذهبی و سیاسی نیاز دیده وارد صحنه شده و از ناملایمتها و خطرات نترسیده ، نه راه را گم کرده و نه از پا نشسته ، بنده بعنوان عضوی از جامعه هنرمندان متعهد به آرمانهای دینی و ملی این احساس مسئولیت هنرمندی ایشان را پاس می دارم و برای ایشان آرزوی سربلندی دارم .

یاعلی

خاکپای عزادارن حسینی

امیر حسین امیری

پنجشنبه بیست و ششم دی 1387  توسط امیر حسین امیری  |

 

نقد گونه ای برای فیلم دلشکسته ساخته علی روئین تن

و عشق حکمت عریان است

 

با این که از نقد محتوا گریزانم ، و معمولا سعی داشتم نقد ساختار کنم اما چربش محتوا بر ساختار در فیلم "دلشکسته" به قدری پر رنگ است که از پرداختن به محتوا گریزی نیست ، پس سعی می کنم به ساختار و محتوا در کنار هم بپردازم و امیدوارم خوانندگان نوشته های من این را به حساب فراموشکاری من نگذارند.

قبل از هر چیزی نامگذاری فیلم نه تنها گویای محتوای اثر نیست بلکه بیشتر شبیه اسم فیلم فارسی های جدید است ، همین نیز باعث شده بود که خیلی به این فیلم توجه نداشته باشم و اگر توصیه یکی از دوستان که کارگردان فیلم را می شناخت نبود شاید برای دیدن فیلم به سینما نمی رفتم .

فیلم دو نوع تم متفاوت داشت ، بخش اول تم اجتماعی فیلم که تقابل دو طبقه اجتماعی و دو نوع تفکر متضاد را در یک فضای دانشگاهی روایت می کند به نظر من جسارت در پرداختن به چنین سوژه ای آنقدر ایجاد جذابیت می کند که ادامه همین روند و پرداختن صرف به این موضوع برای اینکه فیلمی جذاب از کار در بیاید کافی بود ، فضای دانشگاه و تحقیق ، همکلاسی و ... چنان نوستالزی قوی و پر رنگی در ذهن همه کسانی که به نوعی آن را تجربه کرده اند دارد که براحتی با هر فیلمی که به این مسئله پرداخته باشد ارتباط برقرار کند و اگر دعوای اول فیلم را به این اضافه کنیم می توانیم بگوئیم فیلم به سرعت در دقایق اول ارتباط لازم را برقرار می کند چیزی که در خیلی از فیلم های موفق نیز به این سر عت اتفاق نمی افتد .

این که دو فرد متضاد در یک تحقیق باهم هم گروه بشوند آن هم علی رغم اطلاع همه از این ماجرا می توانست غیر منطقی به نظر بیاید ، اما پردازش شخصیت استاد که نقش آن را محمود پاک نیت به خوبی بازی می کند و شطینت توام با معرفت او این مشکل را حل می کند در پرداختن به دو طبقه اجتماعی متضاد هم به نظر من تساوی رعایت نشده البته از لحاظ کمیت و میزان سکانس ها.

سکانس فرد ریاکار خیلی خوب و به جا طراحی شده اول اینکه ضرب آهنگ فیلم را که می رود تا کند شود اصلاح کرده و دوم اینکه فیلم را که چند دقیقه ای فقط طنز شده با شوکی مواجه می کند که تماشاچی را به فکر وا دارد این موضوع نشان از جسارت قابل تقدیر کارگردان دارد ...

شخصیت سردار که نقطه مقابل فرد ریاکار است مقداری شعاری ولی به نظر من بجاست چرا که شعار هم یک نیاز است و آدمهایی که فکر و عملشان اینگونه آرمانگرایانه است یک نوع فیلتر هستند تا زهر انسانهای ریاکار گرفته شود ( چه در داستان و چه در زندگی )، ضمن اینکه بعد از سالها بازی خوبی از آقای رویگری دیدم و بعد از دیدن چند نقش تکراری از او که عمداتا با یک گریم و شخصیت بوده برایم خوشحال کننده بود .

اما در این بخش و در کل فیلم یک چیزی بیننده را آزار می داد و آن مباغه ها بود مبالغه در طراحی همه شخصیت ها چه "امیر علی"  و "نفس" و چه خانواده آنها و سایر کارکتر های فیلم ، دانشجوی مذهبی آنقدر که در فیلم نشان می  دهد آرمانگرا ، ساده و مستحباتی نیست که نشان داده شده یا  یک فرد سکولار که در ایران زندگی می کند نمی تواند معنی اهل بیت را نداند یا حتی خود را به ندانستن بزند زیرا در کوچه  ، خیابان ، مدرسه ، روزنامه و حتی شبکه های ماهواره ای هر روز بارها این واژه و امسال آن تکرار می شود . در همه عناصر قصه و کارگردانی غلو شده در شروع در پایان در شخصیت پردازی و همین عامل فیلم را به یک فیلم یا سریال تلویزیونی شبیه کرده ، شاید کارگردان عمدی در این کار داشته که یقینا این طور بوده ولی باید از خود ایشان در این باره پرسید . البته یک چیز دیگر را باید در نظر گرفت ؛ قصه مقابله حق و باطل قصه ای نمادین و افسانه وار است و خاصیت افسانه مبالغه و پررنگی ساختن حقایق است ...

و اما بعد ؛ داستان اصلی فیلم بر خلاف تصور اولیه من داستان عشق بود که داستانهای دیگر در کنار آن ، فرعی به حساب می آمدند ، با برخی افراد که صحبت می کردم عاشق شدن دو نقش اول به هم را خیلی سریع و بدون مقدمه چینی می دانستند ، آنها می گفتند که یک «عاشق شدن در یک نگاه اول » وجود دارد که در بین افراد هم طبقه یا در بین افراد با طبقه های اجتماعی متفاوت ولی بر اساس جذابیت ظاهری و زیبایی ظاهری اتفاق می افتد و دیگری عشقی که بر اساس همجواری طولانی اتفاق می افتد که در فیلم دلشکسته اگر قرار بود نوع دوم اتفاق بیافتد باید مقدمه سازی بیشتری انجام می شد و تا لحظه ای که آن جانباز شیمیایی به امیر علی تلنگر نزده و نپرسیده بود که ازدواج کرده ای ؟ چندان نشانه ای از ایجاد انس بین این دو نفر دیده نمی شد .به نظر من علاوه بر این که ایجاد الفت بین امیر علی و نفس ، بصورت ملایم تر از فیلمهای عشقی مرسوم دیده می شود ، نکته دیگری را باید توجه کرد و آن اینکه در نگاه معرفتی عشق در ازل رخ می دهد و عشاق ، عاشق متولد می شوند و این عاشق شدن در این دنیا بالفعل شدن این عشق بالقوه است ، به نظر من اجباری نیست هر فیلم جدیدی ساخته می شود یا هر داستان تازه ای به روال داستان نویسی و قصه پردازی مرسوم وفادار باشد ، فقط کسی که عاشق شده می داند که عشق تنها چیزی است که قاعده و قانون این جهانی نمی پذیرد ، امیر علی و نفس عاشق هم بودند چنان که مادر امیر علی اشاره می کند « اگر با من نبودش هیچ میلی ....» و این اعتقادی  است که در ادبیات و فرهنگ ما جایگاه خاصی دارد .

در نگاه معرفتی به فیلم خیلی از انتقادها رنگ می بازد ، عشق حکمت عریان است ، یعنی عنایتی است که خداوند متعال بر عاشق روا می دارد تا حقایق را عریان به او نشان دهد در حقیقت عاشق بواسطه رقیق شدن قلب و سیقل باورش معارفی را که در قالب علوم و شرایع و در لفافه معارف مختلف ارائه شده بدون پیرایه و عریان درک می کند ، وقتی حقایق عریان شود ، زشتی ها زشت تر و زیبایی ها زیباتر نمایان می شود .

اگر دلشکسته فیلم عاشقانه به معنی معرفتی آن باشد ، غلو ها و پررنگی های برخی مسائل توجیه دارد ، حتی شعار گونگی فیلم نیز مشکلی ایجاد نمی کند ، وقتی "امیر علی" عاشق باشد می تواند با پشتوانه اهل بیت (ع) به خواستگاری برود زیرا من می شناسم کسانی که همین کار را کرده اند ، یا  اگر پدر نفس از او می خواهد تا با خود امام حسین (ع) به خواستگاری بیاید در حقیقت مباهله عشق و عقل معاش اندیش رخ داده و حتی آن صحنه نادرست فیلم که پدر نفس یکباره پیش امیر علی آمده و با ازدواجش آن هم با آن حال پریشان موافقت می کند در حقیقت عشق در مباهله پیروز شده و امام حسین (ع) برای عاشقش پا پیش گذاشته و نه تنها پدر عروس را راضی کرده بلکه عاشق و مجنونش نموده .

من با نگاه اخیر فیلم را دیدم ، و جز تحسین جسارت کارگردان چیزی در لحظه تماشای فیلم در ضمیرم نبود اما باید در نظر داشت که تمهیدات کارگردانی برای این در اختیار کارگردان است که فیلمش را برای اکثریت قابل درک سازد به نظر من می شد این فیلم را خیلی بهتر ساخت بخصوص با تیز بینی و جسارتی که از کارگردان آن سراغ دارم ، اگر نخواهیم فیلمی از کارگردان دیگر را مثال بزنیممی شود از ادبیات مثال آورد : حافظ از جانی دیگر سحن می گوید رند و عاشق است ، و مفاهیم شعر او جز در باور عرفای وارسته نمی گنجد با این حال سخنش برای همه قابل درک است و این جنون عاشقانه و عارفانه نه تنها باعث نشده شعر او از اصول کلاسیک شعر عدول نکند بلکه بعنوان بهترین شعر ها ثبتش کرده است ، در فیلم و هنر های دیگر هم می شود نگاه معرفتی را در لایه های زیرین قرار داد تا هم  اثر برای همه قابل فهم  و ارتباط گیری باشد و هم نقص های تکنیکی موجب زیر سوال رفتن محتوا نگردد ، البته فیلمسازی با این نگاه چندان تجربه نشده و اگر به این تجربه بیشتر پرداخته و سامان داده شود می شود به گونه ای از سینمای معرفتی عرفانی رسید که شاید نمونه اول آن "انتظار " ساخته آقای نوری زاد باشد .

به امید شکوفایی هر چه بیشتر هنر ایرانی

امیر حسین امیری

 

پنجشنبه دوازدهم دی 1387  توسط امیر حسین امیری  |

 

رودکی شاعر جوانی و شادکامی

 

1150 سال از خاموشی چراغ عمر رودکی میگذرد ، اما او نه تنها نمرده است بلکه هنوز بوی جوانی از نامش می آید ، آیا جوانی حاصل از فراوانی عیش و شراب و صحبت زیبا رویان این چنین مانا و جوادان است ؟  آیا چیزی غیر از «عشق بما هو عشق » می تواند جاودانگی بیاورد ؟ رودکی همانگونه که سلطان شعر پارسی است سرسلسه ستایشگران عشق نیز هست .

با آنکه دلم از غم هجرت  خونست      

 شادی   به  غم  توام  ز  غم  افزونست

اندیشه کنم هر شب و گویم یارب        

هجرانش چنین است، وصالش چونست؟

رودکی نغمه گر جوانی هست اما جوانی او  فراتر از چند سال اولیه عمر جوانی جاودانه است ، جوانی جاودان حاصل خرد و عقل آسمانی و حاصل وارستن از عقل معاش اندیش است ، غم آب و نان پیری می آورد و رودکی اگرچه بواسطه نبوغ و طبعش غرق نعمت بوده آنچه روح شادمانی را در آثار او جاودان کرده ، زیاده خواری و عیش و نوش نیست بلکه عاشق پیشه گی توام با خرد ورزی است  .دم از جنون زدن کار عاشق است چنانچه در شعرهای رودکی نیز چنین ابیاتی کم نیست ولی این جنون عاشقانه رودکی ، سرشار از زندگی و جوانی است نه غمبار و ملال آور ، رودکی دم از غم می زند ولی شاد است ، شعرش ضرب آهنگ غم ندارد و کلامش غمبار نیست ....

بر عشق توام نه صبر  پیداست  نه  دل

بی روی  توام  نه  عقل  برجاست  نه دل

این غم که مراست کوه قافست نه غم    

این دل که توراست سنگ خاراست نه دل

رودکی شاعر خصایل نیک انسانی ، آزادگی و اخلاق است ، نابینایی و رنج های آن نه تنها اورا به نا امیدی و نا خشنودی رهنمکون نشده بلکه او هنوز منادی آزادگی و اخلاق است و این بنایی است که شعر پارسی بر آن بنا نهاده شده ، اگر شعر پارسی از سپیده دم تاکنون بستر گسترش اخلاق و نیکی و پاکی شده مدیون بزرگانی چون رودکی است و از این روی است که آن زشتی ها و نا امیدی  ها که در برخی فرهنگه ها و زبانهاست در ادب پارسی جای ندارد .

با داده قناعت کن و آزاد بزی

دربند تکلف مشو آزاد بزی  

در به ز خودی نظر مکن غصه مخور                

در کم ز خودی نظر کن و شاد بزی

 

شعر و فرهنگ پارسی مدیون چونان شاعرانی است که منادی عشق و آزادگی و نیکو خصالی هستند و بزرگداشت امثال رودکی بزرگداشت فرهنگ اصیل ایرانی و ارج نهادن به این خصائل نیکوست .

امید واریم که پرداختن به آثار شاعران و بزرگان فرهنگ ایرانی محدود به نامگذاری ها ، سالها و یادواره ها نباشد و بتوان با ارج نهادن به شعر پارسی این گنجینه عظیم فرهنگی را به زندگی ایرانیان امروز بازگرداند زیرا جدایی از فرهنگ کهن و اصیل نتیجه ای جز سبک فکری و ابتذال فرهنگی ندارد .

نشناختن شعر در میان خانواده ها نتیجه اش اقبال به ادبیات و موسیقی زیر زمینی و بی پایه ای است که این روزها دارد امری عادی می شود ، ادبیات پایه توسعه است زیرا انسان با کلام می اندیشد و کشور بی ادبیات بی شک عقب افتاده و سرشکسته خواهد بود .

به امید سرفرازی فرهنگ ایرانی

یا علی مدد

امیر حسین امیری

 

چهارشنبه چهارم دی 1387  توسط امیر حسین امیری  |

 

سینما با طعم حاتمی کیا

 

سالن سینما پر از جمعیت است ، گوشها را که تیز می کنی حرفهای جالبی می شنوی و می توانی حدس بزنی هرکدام از این آدمها چه انتظاری از فیلم دارند

دسته اول جوانان عاشق سینما هستند و فیلم خوب را دوست دارند و دوست دارند که دعوت هم مثل بقیه فیلم های حاتمی کیا باشد بازی خوب پلانهای حیرت آور از نظر دقت و زیبایی ، بازیهای حسی و دیالوگهای ادیبانه و در نهایت جسارت خاص حاتمی کیا در شکستن عادات سینمایی و حصارهای اجتماعی  ، از جمله انتتظارات این دسته حضور بازیگرانی غیر از بازیگرای حاضر بود و آمده بودند جواب آن را پیدا کنند...

گریز به پایان : ایندسته در اواسط فیلم پچ پچ هایی باهم می کردند که حاکی از نارضایتی بود ولی تا پایان فیلم کمتر و کمتر شد و پایان فیلم اکثرشان باقیافه رضایتمندانه ای سینما را ترک کردند ، البته بودند برخی که تا آخر فیلم هم ناراضی ماندند .

دسته دوم عاشقان حاتمی کیا بودند جوانهای خاصی که نوع نگاه حاتمی کیا به زندگی دوست دارند و سینمای با مارک حاتمی کیا را می پرستند انگار که اول و آخر سینمای ایران حاتمی کیا باشد و بس اینها آمده بودند دلی از عزا در بیاورند و بعد از دو سالی که از آخرین فیلم حاتمی کیا می گذرد فیلمی از او ببینند و به قول خودشان « پوز منتقدین حاتمی کیا را بزنند ، این عده تعدادشان تقریبا زیاد بود و در بین آنها از همه نوع شخصیت وطبقه اجتماعی پیدا می شد ...

گریز به پایان :  این ها اوایل فیلم جا خورده بودند و پچ پچ هاشون همین رو نشون می داد ، ولی مجبور شدند برای اینکه بتوانند بعدا جلو منتقدا در بیایند مقداری عمیقتر از قبل  فکر کنند و دقیقتر فیلم را تماشا کنند  – کاری که برای همه فیلمها حاتمی کیا باید انجام داد  -  این را هم از مشورتهای در گوشی و فکر کردن های مشترکشان فهمیدم . اینها قیافه شان موقع خارج شدن از سینما دیدنی تر از همه بود چون اکثرشان چنان غرق اندیشیدن بودند که به در و دیوار می خوردند .

گروه ها و طیف های زیادی برای دیدن فیلمهای مختلف به سینما می آیند و هرکدام از سینما و فیلمش انتظاراتی دارند ولی به اقتضای حوصله آخرین و جالترین گروه را هم نگاهی کردم و زیر نظر گرفتم :

این دسته  بیشتر خانوادگی آمده بودند  دستها و کیفهایشان غالبا پر از خوراکی بود و البته بیشتر از همه برای شروع فیلم عجله داشتند و صد البته نه برای خاطر عزیز حاتمی کیا و نه برای دیدن فیلم و نه برای کمک به صنعت سینما ، عجله داشتند تا هر چه زودتر جایی مستقر شوند تا به خوردن تنقلات بپردازند این گروه به سینما صرفا بعنوان تفریح سالم نگاه می کنند و چون درصد چشمگیری از سینما روندگان را در بر می گیرند به نظر من فیلمساز نمی تواند این دسته را نادیده بگیرد .

گریز به پایان : این دسته از فیلم راضی بودند چون هم بازیگران مورد علاقه خود را دیده بودند البته این بار با بازیهای بهتر ، هم به اندازه کافی جا خورده بودند ، هم چیزهایی که معمولا در فیلم های دیگر نمی شود دید ، دیده بودند و هم داستان نفس گیری مثل آژانس شیشه ای در کار نبود  پس فرصت رسیدن به تنقلاتشان را هم پیدا کرده بودند .

و اما بعد ...

سکانس  قبل از تیتراژ با اینکه تا حدودی غیر منطقی ولی خیلی به جا بود زیرا اگر چه معمولا نمی شود جواب هر آزمایشی  را  با تلفن داد ولی با اندکی اغماض می شود اینگونه فکر کرد که آزمایشگاه فقط جواب آزمایشهای خاصی را که برای مشتری ها مهم بود تلفنی داده باشد و یا توجیهات دیگر ... اما همین تلفنی بودن تمهیدی بود هم برای جذاب تر کردن اپیزود ها و هم برای پل زدن بین آنها و هم آن پایان معنی دار و مهم تر از همه گریز از زیاده گویی و کلیشه آزمایشگاه و برگه آزمایش و ....

شروع فیلم خیلی غیر منتظره بود و از همان لحظه اول آنچه باید در تماشاگر بر می انگیخت ، برانگیخت بازی همیشه خوب شریفی نیا که کاملا هم نقش خودش را بعنوان بازیگر با تجربه مسلط همه فن حریف ، بازی کرده بود و همینطور خانم آفشار که نقش تقربا نزدیک به شخصیت خودش را داشت نوید از یک فیلم با بافتی ساده و روان ولی جذاب را می داد ....

نمای اکستریم لانگ شات شهری حاتمی کیا حتی از نمای آغازین آژانس شیشه ای هم بجا تر بود نمایی که حرکت افقی دوربین باعث میشد از اپیزود ها غافل بشوی و ذهنت با ذهن حاتمی کیا گره بخورد و اینکه  آیا می خواهد بگوید ؛ شهرمان پر است از این اتفاق ها و یا اینکه قصد دارد از استقرای ناقص بودن قضاوتش خبر دهد که این جزئی از جامعه است و یا برعکس اینکه این فقط چند نمونه از برخوردهای جامعه با این اتفاق است و وضع بدتر از این است که فیلم نشان می دهد در حالی که همین نما اگر ثابت باشد می تواند نشانه تعمیم  فیلم باشد به همه جامعه ....

اپیزود ها نه کوتاهند و نه بلند کارگردان نتیجه گیری نمی کند پایان تلخ و شیرین رقم نمی زند و شعار نمی دهد فقط روایت می کند روایتی ساده و صمیمی ....

نقش دکتر سقط جنین برای من خیلی معنی دار است بخصوص اینکه هیچ مورد موفق از سقط جنین از او دیده نمی شود گویی نقش  او جلوگیری از سقط جنین باشد و مرا یاد داستانی عرفانی می اندازد که روزی به یکی از اکابر فقه خبر می دهند که چه نشسته ای که برادرت شراب خواره ای قهار شده و هر روز فلان قدر شراب میخرد وبیشترین خرید شراب شهر را دارد ... فقیه به خانه برادر می رود ولی نه تنها او را عیاش نمی یابد بلکه کراماتی از وی می بیند وقتی از او علت خرید شراب را جویا می شود جواب می شنود که « قبل از اینکه  شرابها بدست جوانان شهر برسد آن را خریده  و آز بین می برم » ...      

به یاد ندارم فیلم اپیزودیکی را برای مخاطب عام آن هم در بهترین فصل ، اکران  کرده باشند مخاطب عام تا حدودی از این امر ناراضی بود ولی تعداد اپیزود ها جامع و مانع بود شاید اگر یک اپیزود دیگر در کار بود این نارضایتی نمود پیدا می کرد و شاهد امر این بود که تا زنگ پایانی فیلم شنیده می شود صدای خیلی ها در می آید و بعد از چند لحظه تیتراژ پایانی به همه چیز خاتمه می دهد ولی هر کسی بعد از صدای زنگ پیامی را می شنود پیامی که در تبلیغات تلویزیونی فیلم برآن تاکید شده ...

....راستی اگر چنین اتفاقاتی برای ما بیافتد به شرع و فطرت عمل می کنیم یا به طریق توجیح می رویم  ؟

 حرف آخر اینکه « دعوت » اگر چندان دین نباشد در نهایت فیلمی اخلاقی و فطری است  

شنبه بیستم مهر 1387  توسط امیر حسین امیری  |

 

بوی باده , صدای بهار

بهار باده پس از رمضان سر برآورد ای می کشان به مستی دامن افشانید که بانگ شکر گویان بر آسمان است امشب
بوی باده ناب می آید ، گویی زمین میخانه ارباب معرفت شده ، گویی آسمان بهانه ستارگان زمین را گرفته ف گویی کائنات به تماشای شور زمینیان نشسته اند .سلام بر خدای رمضان ، سلام بر میزبانی که مهمانی اش مستی آفرین است و شادی بخش

و این صبح صبح الله اکبر است صبح سبحان الله
صبح سماع قنوت ها بر چهره های زرد ریاضت و برق چشمان رضایت
این صبح صبح « ولله الحمد » است صبحی که مومنان به شادمانی به سوی مصلی می شتابند و در دل اگر چه غم هجران رمضان دارند ولی شادمان سرافرازی خویش اند
...و چه نیکو بندگانید شما که ماهی را به صیام گذراندید و نخوردید و نیاشامیدید که رضایت محبوب را فراهم کنید .
سلام بر عید رمضان که شمایید
سلام بر نماز رمضان که شمایید
و سلام بر ماه رمضان که شمایید
آگاه باشید که رمضان و قدر خود شمایید و اگر دل به آب زمزم قدر و نسیم سحر رمضان شسته اید هر روزتان رمضانی و هر شامتان قدر است 

سه شنبه نهم مهر 1387  توسط امیر حسین امیری  |

 

زخم بی بهبود- داغ عشق مولا علی

 

نگاهی  به  واپسین مجموعه شعر یوسفعلی میر شکاک با نام

جای دندان پلنگ

جای دندان پلنگ ای دل کبود بی مداوا    

تا قیامت یادگار عشق بی بدرود باشی

جای دندان پلنگ مجموعه ای از اشعار قدیم و جدید میرشکاک است که سال 85 به چاپ رسیده و در این مجال با امید به آن که حرفمان خیلی بیات نشده باشد مختصری درمورد این مجموعه شعر به محضر دوستان عارض میشویم ....

مقدمه کتاب مانند چند مجموعه شعری که به انتخاب خود « یوسف » به چاپ رسیده به به نثری پر سوز و گداز از ایشان مزین شده که حاکی از روح پریشان تر از گذشته ولی زبان نرمتر میر شکاک است و شاید بقول خودش این پیری زودرس است که از تندی کلامش کاسته و به سوز و گدازش افزوده .

 

مجموعه شعر اخیر به شیوه پیشینان با اشعاری آئینی آغاز می شود و انواع شعری مختلف را از قصیده گرفته تا رباعی و حتی ترانه در بر میگیرد که البته بسیاری از غزلها در کتابهای سابق مانند «ماه و کتان» و از«چشم اژدها» هم چاپ شده اما چنانکه از مقدمه برمی آید میرشکاک این مجموعه را مجموعه واپسین و کامل خود می داند و نمی شود بر تکراری بودن برخی شعرها خرده گرفت ، حتی یکی از بندهای ترکیب بند مشهور « سر برآر ای خصم کافرکیش..» در این مجموعه بعنوان غزلی جداگانه ارائه شده که باز بر رندی مانند یوسف حرجی نیست .

 

در این مجموعه شاهد اشعاری به سبکهای و حال و هوای مختلف هستیم رباعیات و چهارپاره هایی به استواری کلام خراسانیان ولی ساده و بی پیرایه تر از آنان بدون کمترین فسون و فسانه ای که عمدتا بیانگر روحیات خالص و اعتقادات و جهانبینی خاص او بخصوص عشق بی پایانش به مولا علی (ع) است گویی شاعر در چند ساله اخیر شعری نگفته مگر در مدح مولای متقیان و این اشعار بیشتر از هر چیزی حکایت از عشق سوزناک یوسف به مولا علی دارد عشق جنون بار و عقل گریز عشقی که شاعر را از جلوه گریهای شاعرانه به فریاد عاشقانه می کشاند .

پیش تر از همه مخمس های این دفتر است که نمی شود گفت شبیه چیست مخمسهایی که فقط به شیوه و زبان میرشکاک است و بس از لحاظ کلام گاه ساده و گاه پیچیده گاه نرم و گاه تند و از لحاظ مضمون همگی مستقیم و غیر مستقیم در مدح مولای متقیان و صد البته حاکی از تسلت میرشکاک به تاریخ ، حدیث و عرفان نظری و اشارات تو  در تو  ، دور از ذهن و جسارت آمیز عرفانی و حکمی مانند این مخمس:

اندیشه را چون بیشه ها هر لحظه دیگر می کنی

هر لحظه را در کشتنم تیغ دو پیکر میکنی

وانگه چو کشتی بر سرم دامن ز خون تر میکنی

از پای تا سر حیدری چون قصد حیدر می کنی

تا چند چون دیوانگان افغان ز دلبر می کنی

.......

چند مثنوی هم در این دفتر به چشم میخورد که همگی تکراری است و در «ماه و کتان » چاپ شده مثنوی های این دفتر مربوط به دهه 60 و روایت گر میرشکاک وطن پرست آرمانگرا هستند و آرمانگرایی فراوان شاعر را به پرتگاه شعار نزدیک می کند .

دوبیتیهای پیوسته هم همان دوبیتی های ماه و کتان هستند ولی در انتخاب دوبیتی ها نسبت به مثنوی های این دفتر سلیقه بیشتری به خرج داده شده و تقریبا دوبیتی های برجسته و خاص شاعر در این مجموعه تکرار شده مانند دوبیتی تفنگ که یکی از شاهکارهای شعر معاصر است :

ای دل ای تفنگ شعله ور چرا

بوی خون نمی دهد تپیدنت

لک لکی نمی پرد ز غرشت

آهویی نمی رهد ز دیدنت

.....

کهنه ای پسند خاطر هیچکس

بجز پدر نمی شوی

او دگر نمی شود چنانکه تو

تو چنانکه او دگر نمی شوی ......

 

و یا دوبیتی پیوسته خواب به یاد سرور و سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع) :

چو هیهای سوران دشتها را

به زیر بال گیرد شاید این اوست

من و آئینه می گوییم و آنگاه

فغان سر می دهیم از ماتم دوست

 

 رباعیات دفتر از یک جهت خیلی جالب توجه و خارق عادتند زبان و اندیشه نزدیک به سبک اصفهانی با همان آزادگی محوری و همان نازک خیالی و پیچیده گویی در حالی که در ذهن خواننده رباعیات این سبک چندان آشنا نیست با این حال شیوه خوبی برای پرداختن به موضوعاتی است که هم در سبک اصفهانی قابل پرداخت است و هم با رباعیات  پیوندی دیرینه دارد .

داری ز چه رو قصد من بی سر و پای

ای آمدن و نامدنت لطف خدای

اکنون که ربوده ای دل و دیده زمن

مشرق فرما مغرب جان را در آی

 

غزلهای جدید این مجموعه شاید به فسون گری اشعار سالهای پیشین یوسف نباشند ولی شور و حالی دوچندان دارند گویی این عاشق بی پایبند هر روز به عشقی سوزانتر و هجرانی ویرانگرتر گرفتار است گویی پیری جسم جوانی و سوزو گداز عاشقانه اش را بیشتر کرده است و صد البته اشعاری که خبر از مرگ آگاهی شاعر دارد و برخی اوقات تن دوستداران او را به لرزه در می آورد در این مجوعه شعرهایی که چنگی به دل نمی زند بسیار است اما حال و هوای کلی شعر حاکی از پختگی کلام شاعرش دارد می توان گفت شعر های ضعیف این مجموعه به کوزه های استاد کوزه گر عاشقی می ماند که از سر شیدایی کوزه هایش را بی ضریف کاری و بانقصان رها کرده و حال اگر چه در ساحت نقصان است ولی گفتنی ها بسیار دارد از شیدایی کوزه گر .

دست آخر از عجایب این مجموعه شعر چند ترانه گونه ای است که میرشکاک در قالب غزل و به گویش عامیانه سروده ، عجیب از این باب که با اینکه  تعداد ترانه های ایشان بسیار قلیل است لکن در کمال زیبایی و حکایت از شناخت خوب شاعر از ترانه دارد .بخصوص ترانه ای که اینگونه شروع می شود

یخ میزنه تا در میاد از ته شب صدامون

سرما زدس مثل شبا صدای بینوامون

 

خسته شدم خدا کجاس برم ازش بپرسم

چرا اجابت نمیشه نفرینامون دعامون ..

ترانه یوسف ویژگی هایی دارد که در کمتر ترانه ای می توان سراغ گرفت برخلاف ترانه هایی که این سالها شنیده می شود و جز احساسات شاعر هیچ ندارد ترانه یوسف سرشار از اشارات عمیق عرفانی و دینی است در همین ترانه ای که اشاره شد این بیت پایانی بدون توجه به  تشکیک و جود در میان فیلسوفان و حکیمان حکمت متعالیه  و تناسخ در میان فرقه های تصوف قابل فهم نیست

بالاخره تموم میشه نمایشه نترسین

عیسی میاد که باشه تا همیشه پادشامون

به هر حال « جای دندان پلنگ » تاثیر زخم عشق حیدر کرار است بر جان شاعری عاشق پیشه و جنون زده که خواندنش بی لطف نخواهد بود .

یا علی مدد

امیر حسین امیری

 

یکشنبه هفتم مهر 1387  توسط امیر حسین امیری  |

 

بر خواب من ای جان بدوان تیغ دو سر را

شرمگين نگاه مولايم ، كوفه غفلتم را خوارج گناه گرفته ، كجاست ذولفقارت اي عشق محزون فاطمه (س) اي اسدالله ، يا علي ، كجاست ضربت ذولفقارت كه بر سرغفلتم فرود آيد ، كجاست آشوب نگاهت اي روشنايي حقيقت ! اي باب علم رسول خدا ! كه از جهالت دنيازدگي نجاتم دهد ، شرمگين عشق توام يا علي چرا كه نام شيعه تو را غصب كرده ام در حالي كه شيوه شيعيانت ندارم .

اي دست خدا ، اي غضب خدا ، اي محبت خدا ، اي عشق رسول خدا ، اي همسر دختر رسول خدا و اي باباي نوادگان رسول خدا ! چه كور دلانند منكران ولايت تو در حالي كه نسبت ظاهريت با خاندان وحي براي اثبات حقانيت تو بسنده است و اگر نسب باطني تو را با رسول عشق بسنجيم تو مسلمان ترينی ، زيرا آن روز كه مسلمانان با هم برادر شدند سكه برادري رسول (ص)  به نام تو خورد و او فرمود كه تو برادر وصي او هستي همانند هارون كه برادر وصي موسي (ع) بود و نيز فرمود : كه منم شهر علم و علي باب آن است ، تو همه وجود رسول خدا بودی گوشت تنت از گوشت او بود و خون رگت از خون او خدا تو و رسولش را از جوهري واحد آفريده بود و چه مصيبت بزرگي بر امت محمد (ص) كه اكنون در حالي به دست گمراهي از امت محمد (ص) مجروح شده اي كه مدتي است مردم شهر براي نيامدن به جهاد بهانه ها گرفته و تنهايت گذاشته اند .
و چه مصيبتي بر امت محمد (ص) كه عده اي كه قرآن مي خوانند قصد قتل تو مي كنند در حالي كه تو همه قرآني و قرآن بي تو معنايي ندارد ، چگونه بي تو تفسير شود . كلام خدا اي كمال كلام حق چگونه بي تو عمل شود به قرآن در حالي كه تو بهترين عاملان به قرآن بوده اي و اي آنكه خدا تو را  براي توضيح و تفسير قرآن آفريد شهادت تو آغاز مظلوميت حق است و خون تو سند حقانيت دين خداست ، سلام بر تو و بر همه پيروانت.

دوشنبه یکم مهر 1387  توسط امیر حسین امیری  |

 

در باره فیلم همیشه پای زن در میان است

 

بالاخره شنبه به لطف نیم بها شدن بلیط موفق شدم به همراه یکی از یاران همیشگی فیلم معزز و معظم « همیشه پای یک زن  در میان است » ساخته کارگردان معظم تر و معزز تر « کمال تبریزی » را ببینم .

از حق که نگذریم از تیتراژ آغازین فیلم خوشم آمد هم بواسطه ابداعی بودن و هم بواسطه اینکه به زعم من پیوستگی ذاتی با هدف و پیام فیلم داشت ( البته روی خود پیام فیلم کلی ان قلت دارم که بعدا تقدیم می شود ) شروع فیلم و معرفی شخصیتها  با استادی تمام و بدون افتادن در دام تکرار و کلیشه و با ارائه سوالهای متعددی برای ذهن تماشاگر ، نشانه توانایی کارگردان در به خدمت گرفتن تصویر و کلام بود و در ادامه نیز ضرب آهنگ متعادل و همخوان با درونمایه طنز تا قبل از یک سوم پایانی فیلم باعث شد علی رغم مشکلات دیگر فیلم و فیلم نامه احساس خستگی و دلزدگی به من دست ندهد ولی ضرب آهنگ تند یک سوم پایانی و شاید اواسط فیلم یعنی بعد از سکانس خراب کردن ساختمان به شدت آزاردهنده است و به اضافه تغییر عقیده امید که تسلیم پری طلعت پور شده و دنبال او می گردد ، باعث میشود ذهن تماشاگر در مقابل ضعفهای فیلم جبهه بگیرد .

 و اما در مورد ضعفهایی که مرا آزار داد ....

علاوه بر تندی ریتم پایان فیلم که حجم اتفاقات ، بیشتر در اندازه یک سریال بود تا فیلم ولی در کمتر از 20 دقیقه سر و ته اش هم آمده بود چهره پردازی بد بازیگران بیشترین آزار را بر من روا داشت مثلا گریم خانم فراهانی (مریم) که مثلا زنی بود که خصوصیات مردانه داشت و اهل آرایش نبود ، برخلاف آنچه در فیلمنامه القا میشد شبیه زنی بود که تا حد زیادی آرایش می کند و قصد جلوه گری دارد یا گریم امید که برخلاف فیلمنامه اصلا گریم یک روشنفکر سنتی نبود و بیشتر به گریم تیپ شخصیتی « کارمند ساده اداری » شبیه بود ، کارمندی مبادی آداب و سر به زیر نه ناشری صاحب نظر و معترض...

البته فقط مشکل گریم و چهر پردازی نبود همه شخصیتها از جایگاه مبهمی در جامعه برخوردار بودند و معلوم نبود چه جایگاه اجتماعی دارند انتخاب بازیگر نیز برای جذب تماشاگر صورت گرفته بود نه تناسب نقش و فیزیک بدنی یا میمیک چهره بازیگر و البته این به معنی بد بازی کردن بازیگران نیست چرا که هم حبیب رضایی و هم خانم فراهانی بازی خوبی را ارائه داده اند و البته آقای مدیری که علی رغم نزدیکی شخصیت فیلمنامه با «شیر فرهاد » برره ؟؟؟؟ بازی خوبی را ارائه داده بود .

برخلاف چیزی که از تماشای فیلم در وهله اول به ذهنم متبادر شد و آن این بود که فیلم یک نوع فیمینسم رقیق شده و فانتزی را بیان و نقد می کند  وقتی از فضای فیلم جدا شدم و سعی کردم فیلم را بدون قرار گرفتن در جو سینما و فضای احساسی حاصل از جذابیتهای فیلم  در ذهنم مرور کنم به این فهم رسیدم که فیلم نوعی هجو نامه اجتماعی با پراکندگی یک اثر شطحیه است کارگردان با نگاه نقادانه و موشکافی خاص خود از هر معضلی گوشه ای را بیان کرده و شاید نام فیلم نوعی کنایه زدن به این امر است که نمی شود تقصیر ناهنجاریها و بیماریهای جامعه را به امر خاصی یا شخص و گروه خاصی نسبت داد .

تصویری که کارگردان از جامعه به نمایش می گذارد تابلویی شلوغ است همانند شبه کمیک های گل آقایی که از کارگر شهرداری تا مسئولین نشر کشور و از زنان خانه دار تا روسای ادارات دولتی در آن مشاهده میشوند و رابطه آنها با هم فقط در هدف کلی و پیام نهایی میسر است و بس .

فیلم همیشه پای زن در میان است قصه کاملی ندارد اما خصوصیا قصه گریزی را هم ندارد و نمی شود گفت در چه ژانری قرار میگیرد و اگر طنز است کدام یک از انواع طنز است شاید گونه ای جدید که آقای تبریزی خود  قصد ابداع و معرفی آن را دارد گرچه خصوصیات یک ژانر جدید هم در آن دیده نمی شود زیرا شیوه کارگردانی فیلم نیز مانند سوژه پردازی فیلم « از هر دری سخنی » است .

با این همه حتی فیلم های طنز اینچنینی در مقایسه با فیلمهای مشابه سالهای اخیر قابل قبول تر است و رها شدن سینمای ایران از قفس موضوعات عاشقانه و تکراری دهه اخیر خود نوید خوبی است از آینده ای دیگرگونه .

و باقی بقا...

امیر حسین امیری

 

سه شنبه دوازدهم شهریور 1387  توسط امیر حسین امیری  |

 

 



جماعت ! تمام فرصتهایی که دست بر قضا و بر سبیل اتفاق پیش آمد , به زد و خورد با مشتی بل هم اذل گذشت و حالا که سرم بی کلاه مانده خودم را سرزنش می کنم که :( باید به سراغ ریشه ها می رفتی ) نشد دوباره آن رفیق شفیق همیشگی از اعماق نهیب می زند که : جمع کن بساطت را کسی که در غفلت اختیار دست و پا می زند باید و اگر و شاید و ایکاش می بافد و فعل و قول را به خود نسبت می دهد تو که اهل اختیار نیستی فرصتهای رفته و نیامده در قبضه قدرت حق است تو و همه اهل عالم در دایره امر و اراده او هستید و او ( لا تاخذه سنه و لا نوم )نترس!
amirhhh13@gmail.com

 

 

اخراجی ها و بازهم فغان از دست دوست و دشمن
درباره سنت های پخش و پلا کردن جشنواره فیلم فجر
آقا مجید دست مریزاد
نقد گونه ای برای فیلم دلشکسته ساخته علی روئین تن
رودکی شاعر جوانی و شادکامی
سینما با طعم حاتمی کیا
بوی باده , صدای بهار
زخم بی بهبود- داغ عشق مولا علی
بر خواب من ای جان بدوان تیغ دو سر را
در باره فیلم همیشه پای زن در میان است

 

فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387

 

 

از عقده هاي من
رضا غلامحسین نژاد
عارف ابن الوقت باشد اي پسر
یک لحظه آرامش
قالب وبلاگ

 

سیاه مشقهای خودم
بسیج هنرمندان

 

RSS 2.0

Designed By ParsTheme