|
نگاهی به واپسین مجموعه شعر یوسفعلی میر شکاک با نام
جای دندان پلنگ
جای دندان پلنگ ای دل کبود بی مداوا
تا قیامت یادگار عشق بی بدرود باشی
جای دندان پلنگ مجموعه ای از اشعار قدیم و جدید میرشکاک است که سال 85 به چاپ رسیده و در این مجال با امید به آن که حرفمان خیلی بیات نشده باشد مختصری درمورد این مجموعه شعر به محضر دوستان عارض میشویم ....
مقدمه کتاب مانند چند مجموعه شعری که به انتخاب خود « یوسف » به چاپ رسیده به به نثری پر سوز و گداز از ایشان مزین شده که حاکی از روح پریشان تر از گذشته ولی زبان نرمتر میر شکاک است و شاید بقول خودش این پیری زودرس است که از تندی کلامش کاسته و به سوز و گدازش افزوده .
مجموعه شعر اخیر به شیوه پیشینان با اشعاری آئینی آغاز می شود و انواع شعری مختلف را از قصیده گرفته تا رباعی و حتی ترانه در بر میگیرد که البته بسیاری از غزلها در کتابهای سابق مانند «ماه و کتان» و از«چشم اژدها» هم چاپ شده اما چنانکه از مقدمه برمی آید میرشکاک این مجموعه را مجموعه واپسین و کامل خود می داند و نمی شود بر تکراری بودن برخی شعرها خرده گرفت ، حتی یکی از بندهای ترکیب بند مشهور « سر برآر ای خصم کافرکیش..» در این مجموعه بعنوان غزلی جداگانه ارائه شده که باز بر رندی مانند یوسف حرجی نیست .
در این مجموعه شاهد اشعاری به سبکهای و حال و هوای مختلف هستیم رباعیات و چهارپاره هایی به استواری کلام خراسانیان ولی ساده و بی پیرایه تر از آنان بدون کمترین فسون و فسانه ای که عمدتا بیانگر روحیات خالص و اعتقادات و جهانبینی خاص او بخصوص عشق بی پایانش به مولا علی (ع) است گویی شاعر در چند ساله اخیر شعری نگفته مگر در مدح مولای متقیان و این اشعار بیشتر از هر چیزی حکایت از عشق سوزناک یوسف به مولا علی دارد عشق جنون بار و عقل گریز عشقی که شاعر را از جلوه گریهای شاعرانه به فریاد عاشقانه می کشاند .
پیش تر از همه مخمس های این دفتر است که نمی شود گفت شبیه چیست مخمسهایی که فقط به شیوه و زبان میرشکاک است و بس از لحاظ کلام گاه ساده و گاه پیچیده گاه نرم و گاه تند و از لحاظ مضمون همگی مستقیم و غیر مستقیم در مدح مولای متقیان و صد البته حاکی از تسلت میرشکاک به تاریخ ، حدیث و عرفان نظری و اشارات تو در تو ، دور از ذهن و جسارت آمیز عرفانی و حکمی مانند این مخمس:
اندیشه را چون بیشه ها هر لحظه دیگر می کنی
هر لحظه را در کشتنم تیغ دو پیکر میکنی
وانگه چو کشتی بر سرم دامن ز خون تر میکنی
از پای تا سر حیدری چون قصد حیدر می کنی
تا چند چون دیوانگان افغان ز دلبر می کنی
.......
چند مثنوی هم در این دفتر به چشم میخورد که همگی تکراری است و در «ماه و کتان » چاپ شده مثنوی های این دفتر مربوط به دهه 60 و روایت گر میرشکاک وطن پرست آرمانگرا هستند و آرمانگرایی فراوان شاعر را به پرتگاه شعار نزدیک می کند .
دوبیتیهای پیوسته هم همان دوبیتی های ماه و کتان هستند ولی در انتخاب دوبیتی ها نسبت به مثنوی های این دفتر سلیقه بیشتری به خرج داده شده و تقریبا دوبیتی های برجسته و خاص شاعر در این مجموعه تکرار شده مانند دوبیتی تفنگ که یکی از شاهکارهای شعر معاصر است :
ای دل ای تفنگ شعله ور چرا
بوی خون نمی دهد تپیدنت
لک لکی نمی پرد ز غرشت
آهویی نمی رهد ز دیدنت
.....
کهنه ای پسند خاطر هیچکس
بجز پدر نمی شوی
او دگر نمی شود چنانکه تو
تو چنانکه او دگر نمی شوی ......
و یا دوبیتی پیوسته خواب به یاد سرور و سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع) :
چو هیهای سوران دشتها را
به زیر بال گیرد شاید این اوست
من و آئینه می گوییم و آنگاه
فغان سر می دهیم از ماتم دوست
رباعیات دفتر از یک جهت خیلی جالب توجه و خارق عادتند زبان و اندیشه نزدیک به سبک اصفهانی با همان آزادگی محوری و همان نازک خیالی و پیچیده گویی در حالی که در ذهن خواننده رباعیات این سبک چندان آشنا نیست با این حال شیوه خوبی برای پرداختن به موضوعاتی است که هم در سبک اصفهانی قابل پرداخت است و هم با رباعیات پیوندی دیرینه دارد .
داری ز چه رو قصد من بی سر و پای
ای آمدن و نامدنت لطف خدای
اکنون که ربوده ای دل و دیده زمن
مشرق فرما مغرب جان را در آی
غزلهای جدید این مجموعه شاید به فسون گری اشعار سالهای پیشین یوسف نباشند ولی شور و حالی دوچندان دارند گویی این عاشق بی پایبند هر روز به عشقی سوزانتر و هجرانی ویرانگرتر گرفتار است گویی پیری جسم جوانی و سوزو گداز عاشقانه اش را بیشتر کرده است و صد البته اشعاری که خبر از مرگ آگاهی شاعر دارد و برخی اوقات تن دوستداران او را به لرزه در می آورد در این مجوعه شعرهایی که چنگی به دل نمی زند بسیار است اما حال و هوای کلی شعر حاکی از پختگی کلام شاعرش دارد می توان گفت شعر های ضعیف این مجموعه به کوزه های استاد کوزه گر عاشقی می ماند که از سر شیدایی کوزه هایش را بی ضریف کاری و بانقصان رها کرده و حال اگر چه در ساحت نقصان است ولی گفتنی ها بسیار دارد از شیدایی کوزه گر .
دست آخر از عجایب این مجموعه شعر چند ترانه گونه ای است که میرشکاک در قالب غزل و به گویش عامیانه سروده ، عجیب از این باب که با اینکه تعداد ترانه های ایشان بسیار قلیل است لکن در کمال زیبایی و حکایت از شناخت خوب شاعر از ترانه دارد .بخصوص ترانه ای که اینگونه شروع می شود
یخ میزنه تا در میاد از ته شب صدامون
سرما زدس مثل شبا صدای بینوامون
خسته شدم خدا کجاس برم ازش بپرسم
چرا اجابت نمیشه نفرینامون دعامون ..
ترانه یوسف ویژگی هایی دارد که در کمتر ترانه ای می توان سراغ گرفت برخلاف ترانه هایی که این سالها شنیده می شود و جز احساسات شاعر هیچ ندارد ترانه یوسف سرشار از اشارات عمیق عرفانی و دینی است در همین ترانه ای که اشاره شد این بیت پایانی بدون توجه به تشکیک و جود در میان فیلسوفان و حکیمان حکمت متعالیه و تناسخ در میان فرقه های تصوف قابل فهم نیست
بالاخره تموم میشه نمایشه نترسین
عیسی میاد که باشه تا همیشه پادشامون
به هر حال « جای دندان پلنگ » تاثیر زخم عشق حیدر کرار است بر جان شاعری عاشق پیشه و جنون زده که خواندنش بی لطف نخواهد بود .
یا علی مدد
امیر حسین امیری
|